Details



شلاق

نام کتاب
شلاق
نویسنده
کاروان عبداللّه‌
مترجم
سامال احمدی
نوبت چاپ
اول - ۱۳۹۸
تعداد صفحات
208
قیمت به تومان
42000 Tomans
تعداد بازدید
320
تعداد فروش
1
انتشارات کتاب
افراز
توضیحات
بن‌مایه‌ی رمان «شلاق» تراژدی عدم موفقیت تلاش انسان شرقی برای تغییر نظام خشونت‌سالاری است که‌ در بطن همان تلاشی که‌ برای ایجاد تغییر در ساختار نظام انجام می‌گیرد، تکرار می‌گردد. شخصیت اصلی این رمان می‌خواهد در هر تصویری از زندگی مشقت‌بار خود و اطرافیانش نه‌ قصد پاک شدن از گناه به‌ شیوه‌ای که‌ در تراژدی‌های کلاسیک دیده‌ می‌شود، بلکه‌ اراده‌ی‌ تغییر نظام موجود را نشان دهد، اما نه‌ تنها موفق نمی‌شود، بلکه‌ ناخودآگاه تبدیل به‌ وسیله‌ای برای تکرار همان نظام خشونت‌سالار می‌گردد. 
در این رمان مدرسه‌ نماد جامعه‌ای است که‌ خشونت پدرسالاری بر آن سایه‌ انداخته‌ است. از این رو، زاویه‌ی دید اول شخص (راوی ـ قهرمان داستان) سعی دارد که‌ روایت داستان را از خاطره‌ی شخصی به‌ وقایع جمعی و اجتماعی بدل کند. سایه‌ی پدر انتها ندارد، قهرمان داستان زمانی که‌ در زیر سایه‌ی پدر است، خواب جهانی عاری از پدرسالاری و دور از خشونت را در سر می‌پروراند، اما گویی چنین جهانی وجود ندارد. او محکوم است زیر سایه‌ی پدر بماند، یا این که‌ نقش پدر را بر عهده‌ بگیرد. زمانی که‌ حوادث رمان در آن رخ می‌دهند اواسط قرن گذشته‌ی میلادی است. اما زمانی که‌ راوی در آن داستان را روایت می‌کند، از کودکی (زیر سایه‌ی پدر ـ معلم) تا بزرگسالی (که‌ خود پدر ـ معلم می‌شود‌) یک توالی زمانی جبری است که‌ بیانگر این واقعیت است که‌ او موجودی است محکوم به‌ از سر گذراندن وقایع و تحولاتی مشقت‌بار در یک توالی زمانی محتوم که‌ انتهای آن نقطه‌ی سرآغاز آن است.
 
برشی از «شلاق»
... بسیار سعی کردم که‌ سایه‌ی مدیر را به‌ بیرون دایره‌ پرت کنم، اما انگار هر دوی ما در جثه‌ی هم فرو ‌رفتیم. تنها سایه‌ای که‌ پشت سرمان باقی ماند، سایه‌ی من بود، اما صدایی که‌ از طرف آن سایه‌ شنیده‌ می‌شد، صدای مدیر بود، سایه‌ای که‌ من بودم و با زبان مدیر حرف می‌زدم، شلاق پدربزرگم را برداشتم و وارد یکی از مدرسه‌های شهر شدم، دانش‌آموزان سایه‌ مانندی که‌ بر روی نیمکت‌ها نشسته‌ بودند، با دیدن من، فوری از جای خود بلند شدند، همه‌ی آنها را از کلاس خارج نموده‌ و به‌ حیاط مدرسه‌ هدایت‌ کردم، با شلاقی که‌ در دست داشتم دایره‌ای به‌ دورشان رسم نموده‌ و خود نیز با آنها در وسط دایره‌ ایستادم، از آنها خواستم با تمام نیرویی که‌ دارند من را به‌ بیرون دایره‌ پرت کنند، دانش‌آموزان که‌ گویی برای بُرد می‌جنگیدند، با سر و صدایی ترسناک به‌ سوی من حمله‌ آوردند، سایه‌ها در سایه‌ی من محو شدند، فقط یک سایه‌ در میان دایره‌ باقی ماند، که‌ سایه‌ی شخص دیگری بود، اما با زبان من صحبت می‌کرد و شلاق را به‌ دور خود می‌چرخاند! ...
تاریخ درج

1398/5/20 ساعت 19:41



شلاق
42000 Tomans
آخرین روز‌های زندگی هلاله
58000 Tomans
حصار و سگ‌های پدرم
20000 Tomans
غزل‌نویس و باغ‌های خیال
79000 Tomans
محله‌ی مترسک‌ها:گزیده‌ی داستان‌های کوتاه معاصر کردستان عراق
15000 Tomans
More...


24 * 7 We Are Online

This Site Has Been Updated Recently , Pelase Tell Us If There Is Problem
Tell:+9821: 66401585-66977166-66952853-66489097


Follow Us In Social Networks
اینستاگرام اینستاگرام

آپارات آپارات

تلگرام تلگرام


نماد اعتماد الکترونیکی

   En

   Video

   AboutUs

   ContactUs

   ChatRoom


   Book

   Movie

   Vocal Book

   Ebook




تلگرام
آپارات
اینستاگرام