Details



نخستین تماس تلفنی از بهشت

نام کتاب
نخستین تماس تلفنی از بهشت
نویسنده
میچ آلبوم
مترجم
مهرداد وثوقی
نوبت چاپ
2
تعداد صفحات
344
قیمت به تومان
42000 Tomans
تعداد بازدید
483
تعداد فروش
0
انتشارات کتاب
افراز
توضیحات

مروری بر رمان «نخستین تماس تلفنی از بهشت» نوشته‌ی میچ آلبوم

ولی تو که مرده بودی...

 

 

نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس، نمایشنامه‌نویس و گوینده‌ی رادیو و تلویزیون... این‌ها عناوینی است که میچ دیوید آلبوم را با آن می‌شناسند. البته آقای میچ آلبوم به چیز دیگری هم شهرت دارد و آن نوشتن یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های دهه‌ی نود میلادی با نام «سه‌شنبه‌ها با موری» است که برای ۲۰۵هفته‌ی پیاپی در فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار داشت، ۱۴میلیون نسخه از آن به فروش رفت و به ۴۵ زبان در سراسر دنیا ترجمه شد. آلبوم پیش از انتشار این رمان یکی دو کتاب ورزشی نوشته بود که آن‌ها هم پس از انتشار در فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز جای گرفته بودند. انگار از همان ابتدا می‌دانست چگونه باید دل مخاطبان میلیونی را به دست بیاورد و با آن‌ها از در گفت‌و‌گو دربیاید. «نخستین تماس تلفنی از بهشت» عنوان هفتمین کتاب و پنجمین رمانی است که از آلبوم منتشر شده است. کتاب در سال ۲۰۱۳ در آمریکا انتشار یافت و به‌فاصله‌ی کمی پس از آن ترجمه‌ی فارسی‌اش به‌قلم مهرداد وثوقی از سوی انتشارات افراز به چاپ رسید. شاید اگر کسی شناخت قبلی از نویسنده‌ی سرشناسی مثل میچ آلبوم نداشته باشد و نخستین بار که با این نویسنده‌ی آمریکایی آشنا می‌شود، از طریق خواندن همین «نخستین تماس تلفنی از بهشت» باشد، به‌خوبی به جهان داستانی او راه می‌یابد و با پیدا و پنهان آن آشنا می‌شود. شاید این نوشته‌ی کوتاه که پشت جلد کتاب آمده، بیش از هر چیز دیگری حق مطلب را درباره‌ی آن ادا کند: «شاید گمان کنید این داستان خیالی است، اما نکته‌ی جالبش در این‌جاست که می‌تواند حقیقت داشته باشد، چون اتفاق‌هایی که خواننده در متن با آن‌ها مواجه می‌شود، به این بستگی دارد که چقدر به آن‌ها اعتقاد داشته باشد.» ماجرا از این قرار است که یک روز صبح با ساکنان شهری کوچک و خیالی به نام کلدواتر در ایالت میشیگان تماس تلفنی گرفته می‌شود و وقتی گوشی را برمی‌دارند، متوجه می‌شوند عزیزی ازدنیارفته و درگذشته پشت خط است. اسم رمان هم از همین‌جا می‌آید: «نخستین تماس تلفنی از بهشت». با هم فرازی از این رمان خواندنی را مرور می‌کنیم:

 

سولی با معلم و مدیر مدرسه‌ی ژول برخورد کرده بود، با صدایی آن‌قدر بلند که خودش هم جا خورد.

از آن‌ها پرسیده بود اصلاً وظیفه‌ی معلم است که درباره‌ی آن دنیا با شگردش صحبت کند؟ تلفن اسباب‌بازی به او بدهد و بگوید می‌تواند با مادر مرحومش صحبت کند؟

رامونا، معلم ژول، خانمی خپل و کوتاه‌قد، در توجیه کارش گفت: «ژول خیلی غمگین به‌نظر می‌رسید. از همان روزی که به مدرسه آمد، خیلی توی خودش بود. هیچ مسأله‌ای را حل نمی‌کرد، حتی سؤال‌های ساده‌ی ریاضی را. تا این‌که یک روز دستش را بالا برد. دیگر افسرده به‌نظر نمی‌رسید. گفت توی تلویزیون دیده آدم‌ها می‌توانند با بهشت حرف بزنند. گفت مادرش توی بهشت است و یعنی این‌که مادرش زنده است. همه‌ی بچه‌ها به او خیره شده بودند. یکی از آن‌ها خنده‌اش گرفت و بعدش لابد می‌دانید چی شد؟ همه‌شان خندیدند. این شد که ژول توی صندلی‌اش قوز کرد و به گریه افتاد.»

 

 

خرید از اپلیکیشن افراز با ۲۰درصد تخفیف

http://ebook.afrazbook.com

تاریخ درج

1396/4/13 ساعت 16:32



تینا و داستان‌های اندیشه‌‌ شده
30000 Tomans
زندگی با موتسارت
22000 Tomans
سیاره ی آقای سملر
40000 Tomans
بروکلین
40000 Tomans
سارازین و فاچینوکانه
12000 Tomans
رز خارزار
12000 Tomans
More...


24 * 7 We Are Online

This Site Has Been Updated Recently , Pelase Tell Us If There Is Problem
Tell:+9821: 66401585-66977166-66952853-66489097


Follow Us In Social Networks
اینستاگرام اینستاگرام

آپارات آپارات

تلگرام تلگرام


نماد اعتماد الکترونیکی

   En

   Video

   AboutUs

   ContactUs

   ChatRoom


   Book

   Movie

   Vocal Book

   Ebook




تلگرام
آپارات
اینستاگرام