جزئیات



پَپَر و گل‌های کاغذی

نام کتاب
پَپَر و گل‌های کاغذی
نویسنده
مسعود میناوی
مترجم
تعداد صفحات
120
قیمت به تومان
15000 تومان
دسته
مجموعه داستان كوتاه
توضیحات

مروری بر مجموعه‌داستان «پپر و گل‌های کاغذی» نوشته‌ی مسعود میناوی

خسته و در خود خزیده

 

مسعود میناوی در سال ۱۳۱۹ در کوت عبدالله در کناره‌های کارون به دنیا آمد و یک عمر داستان نوشت، اما وقتی در سال ۱۳۸۷ درگذشت، حتی یک کتاب هم از او به چاپ نرسیده بود. تنها چیزهایی که از میناوی منتشر شده بود و دیگران خوانده بودند، همان‌ها بود که در این جنگ و آن مجله‌ی ادبی آمده بود. یک‌وقت حوالی سال‌های انقلاب به محمد ایوبی که او هم از نویسندگان حاشیه‌نشین جنوب به حساب می‌آمد، گفته بود دو تا مجموعه‌داستان آماده‌ی چاپ دارد، اما خب، قسمت نشد انگار که این مجموعه‌داستان‌ها روی چاپ را به خود ببینند. یکی از این مجموعه‌داستان‌ها «پپر و گل‌های کاغذی» نام داشت و دیگری «آن روزها در جنوب» یا «حادثه در جوکی کلاب» یا « اعتصاب زیر سر باقرسیاه نیست؟» یا «غول کت کراکر» یا هر اسم بهتری که بالأخره پیدا می‌کرد. «پپر و گل‌های کاغذی» پس از مرگش از سوی انتشارات افراز به چاپ رسید. ایوبی که خود ۱۸ ماه بعد از میناوی درگذشت، بر این مجموعه مقدمه نوشت و حق مطلب را ادا کرد. یادداشت ایوبی عنوان «مسعود میناوی؛ یکی از چند نویسنده‌ی صاحب‌سبک جنوب» را به خود می‌بیند و نویسنده در آن کوشیده است از یک سو به چرایی بی‌کتاب‌ماندن نویسنده‌ای چون میناوی بپردازد و از سویی دیگر به ویژگی‌های سبک‌شناختی داستان‌های او اشاره می‌کند، از جمله می‌نویسد: « بیشتر آدم‌های قصه‌های مسعود، قهرمانانی خسته هستند ـ این شخصیت‌های مبارز چوب دوسر، در خود خزیده که در میان‌سالی، حزب با ناجوان‌مردی، زیرشان را خالی کرده و به‌اجبار و در اوج بی‌تکیه‌گاهی تکیه‌گاهی زمینی پیدا می‌کنند، در بیشتر داستان‌نویسان خوزستانی مشترک است ـ چراکه واقعیت تلخ در حقیقتِ تلخ‌تر پنهان است.» «پپر و گل‌های کاغذی» ده داستان از مسعود میناوی را در خود جای داده است. با هم فرازی از داستان «سفر اضطراب» از همین مجموعه را می‌خوانیم:

 

 

 

نعیم برگشت گفت: «می‌دونم... اونا پیر و جوون حالیشون نیست. کی از این خراب‌شده می‌ریم؟»

صادق غرید: «کم نق بزن مرد! تا شیخ‌حمود نیاد و خبری نیاره.»

شاکر گفت: «کی می‌دونه چه قشقرقی تو شهر راه انداختن.»

«قشقرقو ما دیشب راه انداختیم، وقتی به زندان حمله کردیم.»

نعیم گفت: «آره... اگه دست‌تنها نبودیم، چه عالی می‌شد.»

«تو می‌گی چند تاشونو زدیم؟»

«دو تای اولو دیدم که رو هم غلتیدن.»

«آره... اما اون که از بالا شلیک می‌کرد... اون که کنار برج بود... بی‌همه‌چیز امون نمی‌داد.»

شاکر گفت: «دیدم، صادق چنان زدش که رو هوا پرپر زد.» و لبخندی رو به صادق زد و گفت: «بنازم‌ات سبیل!»

 

 

 

 

اپلیکیشن افراز با ۲۰درصد تخفیف

http://ebook.afrazbook.com

 

 

 

 







ثبت نظر












روزگار شاد و ناشاد محله‌ی نفت‌آباد
14500 تومان
منٰٰ، ایاز، ماهو
12000 تومان
شهر برج و مه
25000 تومان
بی‌تن
15000 تومان
سنگ و سپر: هفده داستان (از 1358 تا 1369)
18000 تومان
با موهای شانه‌نکرده
20000 تومان
بیشتر...



سایت به تازگی بروزرسانی شده است و ممکن است دچار مشکلاتی شود ، در صورت مشاهده اطلاع دهید ، با تشکر
شماره های تماس 021- :66401585 - 66977166 - 66952853-66489097


پلهای ارتباطی ما و شما عزیزان
اینستاگرام اینستاگرام

آپارات آپارات

تلگرام تلگرام


نماد اعتماد الکترونیکی



تلگرام
آپارات
اینستاگرام
×

نام محصول قیمت (تومان) تعداد
مجموع قیمت
مشاهده سبد خرید