همه‌چيز از قتل ميرزاده شروع شد؛ یادداشت صمد چینی‌فروشان بر رمان «هفت دهلیز» جمشید ملک‌پور

همه‌چيز از قتل ميرزاده شروع شد؛ یادداشت صمد چینی‌فروشان بر رمان «هفت دهلیز» جمشید ملک‌پور

صمد چینی‌فروشان

 

 

در لبخندهای ما، گروهی حزن و عده‌ای نشاط می‌بینند، ولی خود می‌دانیم كه هیچ چیز جز تمسخر تلخ درآنها وجود ندارد. ما افرادی هستیم كه تن‌مان به سرمان می‌ارزد ومحكوم به توسری خوردن از افرادی شده‌ایم كه سرشان به تن‌شان نمی‌ارزد...(۱) 

دوم اردیبهشت‌ماه در اوج ناامیدی و استیصال حاصل از قرنطینه كرونایی، محمد اسكندری عزیز كه دل‌نگران وضعیت روحیم بود، ساعتی پس از گفت‌وگوی تلفنی‌مان، از سر همدلی و به نیت تسكین آلام روحیم، كتاب «هفت دهلیز» جمشید ملك‌پور به همراه دو اثردیگر این رمان‌نویس برجسته و پژوهشگر نام‌آشنای تئاتر یعنی«كاشف رویا» و «دبستان مهرگان» را به گونه‌ای اضطراری و با هزینه خود برایم ارسال كرد. بیش از 10‌روز بود كه درشرایط ذهنی غیرمتعارفی روزگار می‌گذراندم، وضعیتی كه رفته‌رفته داشت برای اطرافیانم هم نگران‌كننده می‌شد. به توصیه اسكندری عزیز، خواندن كتاب‌ها را از هفت دهلیز آغاز كردم. درباره‌اش كلیات مبهمی از اهالی تئاتر شنیده بودم‌كه خبر از نوعی كم انگاری یا نادیده انگاری تعمدی می‌داد و همین رفتار و سكوت غریبِ یكی، دوساله پیرامون این اثر و سایر رمان‌های جمشید ملك‌پور بود كه كنجكاویم را برای خواندن بی‌مقدمه آنها، آن هم در آن وضعیت روحی و روانی بیشتر كرد و عجیب آنكه، خواندن همان چند صفحه اول رمان هفت دهلیز كافی بود تا از خلأ ذهنی‌ای كه گرفتارش شده بودم خلاص شوم، چرا كه ازهمان دقایق اول ورودم به جهان پرپیچ و خم این رمان، همه آن نگرانی‌ها و استیصالی كه وقوع فاجعه جهانی كرونا برمن و بسیاران دیگری كه می‌شناختم تحمیل كرده بود را، بسیار حقیرتر و كوچك‌تر از دغدغه‌هایی یافتم كه مسبب خلق چنان اثر درخشانی شده بود. 

مواجهه غیرقابل پیش‌بینی‌ام با تصویر جادویی و رعب‌آوری كه راوی هفت دهلیز، در همان صفحات آغازین رمان، از اتاق «حضرت بندگان اجل» و برگزاری مراسم آیینی عید قربان درمیدان توپخانه ارایه داده بود، به ویژه غرابت رویدادهای دوجهان درون و بیرون اتاق، نه تنها مرا به عبور هرچه سریع‌تر از دهانه اولین دهلیز ترغیب می‌كرد بلكه خبر از مواجهه عنقریبم با جهان پیچیده و پرتلاطمی می‌داد كه گام نهادن در آن جز با حفظ حداكثر تمركز و هوشیاری ممكن نبود و همین غرابت و تازگی و چالش برانگیزی این جهان روایی بود كه عزمم را برای همراهی با راوی در هزارتوی ناشناخته دهلیزهای هفتگانه جزم‌تر می‌كرد. پس از عبور از كنار طبل‌ها و نقاره‌ها و جمعیتی كه كل زنان و ملچ‌ملچ كنان، برای كندن قطعه گوشتی از تن شترِقربانی، به دور جسد خون آلوده‌ او گرد می‌آمد و شنیدن همزمان صدای تركیدن چشم شتر بر اثر اصابت نیزه و تركیدن تخم مرغی كه دایه كمال شهرزاد برای در‌ امان داشتن او از چشم‌زخم حسودان، درون زغال انداخته بود و پاشیدن ماده غلیظ سیاه‌رنگ خون‌آلود بر روبدوشامبر ابریشمی شهرزاد بود كه دانستم مسیر روایی سیال و گسسته مملو از نشانه‌ها و استعاره‌های پیچیده‌ای را در پیش دارم؛ مسیری كه گذر از آن نه فقط تمركز و هوشیاری ذهنی كه جسارت و شهامت ادبی بسیاری می‌طلبد و درست در همین لحظه بود كه به دلایل سكوت اهالی تئاتر در برابر این اثر و سایر آثار جمشید ملك‌پور پی بردم. 

حین عبوراز هزارتوی دهلیزهای گل‌آلوده هفتگانه رمانِ هفت دهلیز كه بردیواره‌های هر دوسوی گذرگاه‌های ناهموارش، كولاژ ناپیوسته و گسسته‌ای از تصاویر مستند و انتزاعی مربوط به رویدادهای سیاسی و پلیسی و پلان- سكانس‌های متنوع و پراكنده‌ای از مناسبات میان هنرمندان و بودوباش خصوصی و حرفه‌ای شماری از چهره‌های تئاتری روزگاران پس از ترور میرزاده عشقی پخش می‌شد، درحالی كه همچنان به عاقبت تلخ این هنرمندِ آنارشیستِ مبدع انقلاب زیبایی‌شناختی درشعر و درام(۲) می‌اندیشم كه به سال ۱۳۰۳ و درعنفوان جوانی (۳۱ سالگی)، قربانی مواجهه بنیان برافكن خود با رژیم سلسله مراتبی «توزیع حس‌پذیری»(۳) در «سرزمین دستبندقپانی» شده بود، با چنان حقایق تلخی از سرنوشت شماری از بهترین‌های تئاتر نیم‌قرن گذشته آشناشدم كه رازهای بزرگی از جهان ذهنی و روانی جامعه‌ و انسان ایرانی و موانع هویتی و تاریخی تعبیه شده برسر راه گذارش به جهان آزاد و دموكراتیك را برمن آشكار كرد؛ حقایقی كه تا آن زمان، درهیچ پژوهش تاریخی، تا به آن پایه شفاف و دقیق واكاوی نشده بودند. 

و دانستم كه هفت دهلیز نه فقط یك روایت دراماتیك به شیوه بورخسی فشرده و سیال میان واقعیت و خیال از زندگی و سرنوشت شماری از هنرمندان این «مرزپرگوهر!!» بلكه یك رمان تاریخی و به نوعی بازخوانی ادبی تاریخ تراژیك تئاترایران طی حدود ۵ دهه‌ پس از مشروطه (سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۶۸ ) و روایتگر داستان رویارویی نهایی پرچمداران سیاست عصر پسا مشروطه با باقی‌مانده جنبش تئاتركراتیك قوام یافته‌ در آن عصر است.

در واقع، هفت دهلیز، روایت تاریخی- تخیلی رخدادهای تراژیك و اندوه‌باری در تئاتر و جامعه ایران است كه مقدمات آن با ترور میرزاده عشقی (۱۳۰۳) فراهم شد؛ روندی كه به مرور، جایگاه تثبیت شده‌ای در ژنوم ایرانی یافت كه از مظاهر اولیه آن می‌توان به تعمیق گسست میان اهالی هنر و گسترش بخل و كینه و حسادت و رقابت در میان بخش بزرگی از آنان و عادت دسیسه‌گری در میان هنرپیشگان و فعالان تئاتر سرزمین دستبند قپانی اشاره كرد كه بنا به روایت جمشید ملك‌پور از قول میرسیف‌الدین كرمانشاهی در رمان هفت دهلیز، همگی یا «مستخدم بلدیه و نظمیه» بودند یا خبررسان و مامور «عدلیه»(۴)؛ واقعیتی كه با خودكشی میرسیف الدین كرمانشاهی (به سال ۱۳۱۲) و خود‌كشی رضا كمال شهرزاد (به سال ۱۳۱۶‌)و خود‌كشی هوشنگ سارنگ (به سال ۱۳۴۸‌)و خودكشی صادق هدایت (به سال ۱۳۳۰) و مرگ در تنهایی و ناامیدی اندوه‌بار شاهین سركیسیان (به سال۱۳۴۵) و مرگ در