...مادر متعجبانه خود را با عجله به بالای بالکن رساند و دید که دخترش بهجای ماهی قرمز در تنگ، نقاشی یک ماهی قرمز را کشیده و داخل تنگ خالی قرار داده است، لحظهای متفکرانه به دو فرزند زیبایش که شباهتی بینظیر بههم داشتند خیره شد و در یک چشم بر هم زدن یاد روزهای کودکی خویش افتاد، درست همانگونه که پدر و مادرش به او آموخته بودند، او نیز قناعت و کنار آمدن با زندگی را به دو فرزندش آموخته بود، آرامآرام لبخند بر لبانش آمد و دو فرزندش را در آغوش کشید و سر سفره کنار آنها نشست...
آدرس این صفحه:
http://www.afrazbook.com/TabId-19-pId-168.aspx