|
يادداشتي بر مجموعه داستان مرغ عشق هاي همسايه روبه رويي
چراغ هاي روشن
(28/10/1388)
ميترا داور-اعتماد: «هوا ديگر کاملاً تاريک شده بود که از کنار درخت افرا گذشتم و ديدم چند چراغ گازي در چند جاي پارک روشن شده و بعد، صداي خنده کودکي را از جايي دور شنيدم.» اين مجموعه شامل 16 داستان کوتاه است. در اين داستان ها زنان حضور مداوم دارند و کودکان، و سايه کمرنگي از حضور فيزيکي مردان نيز ديده مي شود. مردان گاه نقش پيرمرد قوزي بي دنداني را دارند که وقتي سايه عشق مي خواهد حضور يابد، انديشه و ذهن را درمي نوردند و گاه موجودات بسيار عاطفي که در کوچه يي، در زير باران، به آرامي با اضطراب و عشق شان کنار مي آيند. و گاه خاطرات فراموش شده يي هستند در چمداني سنگين.
بيشتر داستان هاي اين مجموعه از نوع واقع گرا هستند. برش کوتاهي از زندگي. همين زندگي که در سايه مي آيد و مي رود. با نقش برگ ها و درخت ها و آسمان و کودکاني که جست و خيز مي کنند. و راوي گويا دلبسته همين سايه هاست. سايه روشن زندگي گاه حتي بي حادثه يي خارق العاده و اگر هم در گذشته قصه يي ساخته شده باشد از زندگي، نويسنده حالا بيشتر تمايل دارد خواننده را با اثرات اين سايه ها و قصه ها رودررو کند .
داستان «اين دل» سه روايت موازي از زندگي سه زن است؛ يکي زني عام که راوي نويسنده او را در مسيري از حرکتش تا داروخانه مي بيند. ديگري زني نويسنده و آن ديگر «داستان عشقي» که زن نويسنده مي خواهد بنويسد و در جست وجوي تمام کردن اين داستان در تلاطم است. «دست هايم را در جيب پالتو فرو مي برم. با خودم فکر مي کنم که وقت رفتن زن، بايد طنين صداي بسته شدن در حياط در داستانم شنيده شود و شايد حتي صداي تپيدن آرام دل ها در دو سوي در آهني زنگ زده.» عشق در اين داستان کوتاه زنداني است. گاه زنداني دل آدمي و گاه زنداني موقعيت ها و گاه زنداني نويسنده يي که در همان موقعيت مي خواهد آنها را به سامان برساند. نويسنده در اين داستان کوتاه موفق شده با حداقل امکانات محيطي و زباني و بازي با بن مايه هاي داستاني همانند پيرمرد قوزي، کلاغ ها، درهاي بسته و برف، خواننده را به دنياي سه زن نزديک کند. توجه بيش از حد به کودکان در اين مجموعه، روح مادرانه اثر را پررنگ تر از ديگر عناصر داستاني مي کند، که داستان «مرغ عشق هاي همسايه روبه رويي» و داستان «مادر در باران آمد» و داستان «دور، نزديک» از آن دست هستند. در تمامي اين داستان ها نويسنده موفق شده تصاويري هنرمندانه در ساخت دنياي کودکان و ارتباط آنان با محيط پيرامون شان به نمايش بگذارد. در اين داستان ها نويسنده بيشتر با تکنيک هاي ظريف روان شناختي و تلنگرهاي روحي داستان را پيش مي برد. «بعد مداد در دست به صورتم چشم مي دوزد و من به ياد کلمه «مادرخوانده» مي افتم. کتاب را باز مي کنم. در حالي که تلاش مي کنم صدايم نلرزد. مي گويم بنويس؛ «مادر آرام آمد». سارا سرش را خم مي کند و مداد را ميان انگشتانش يک دور مي چرخاند و مي نويسد. بعد مي گويم؛ «بنويس مادر در باران آمد.»» در داستان «فاصله» با حداقل کلمات، تصاوير بسيار درخشاني پي ريزي شده است. در اين داستان کوتاه کمابيش مرز بين داستان کوتاه و سينما برداشته شده است. کودکان به همراه پدران شان به مدرسه رسانده مي شوند. اضطراب و حس عاطفي در تمامي تصاوير ديده مي شود. نويسنده در اين داستان بدون هيچ حرف اضافه، خواننده را به دنياي قهرمانانش نزديک مي کند. «در دست هاي مرد کوله پشتي بزرگي ديده مي شود که به نظر سنگين مي رسد. پسربچه سرش را بالا مي آورد. به صورت چروکيده و بزرگ او، که ريشي سفيد و چندروزه روي آن است، نگاه مي کند و مي گويد؛ «تو از عقب راه بيا.» مرد هيچ نمي گويد. اما قدم ها را آهسته تر برمي دارد و دستش را کمي بيشتر دراز مي کند تا چتر همچنان روي سر پسربچه باشد.» لحظات بسيار درخشان روان شناختي به همراه تکنيک نمايشي، اين داستان کوتاه را در زمره يکي از بهترين داستان هاي اين مجموعه قرار مي دهد. داستان «ماه و مادر» داستان کوتاهي است که نويسنده با استفاده از نماد ماه و روشنايي اش درصدد است رازي سر به مهر را آشکار کند؛ خانه يي جن زده که مادري خطاکار و پدري نابکار در آن زندگي مي کنند و خدمتگزاري که او نيز پيداست رکن مهمي در خانه داشته، رکني مهم تر از خدمتگزاري. نويسنده در اين داستان و ديگر داستان ها مصر است که خواننده نيز با تخيل خود در ساختن بخشي ديگر از داستان حضور داشته باشد. داستان کوتاه «غبار» نيز از اين نوع است. زن با چمداني از خاطرات و آلبوم ها به خانه پدري برگشته است. او حاضر است در شيرواني زندگي کند اما برنگردد. با توجه به اينکه داستان ها از نوع واقع گرا هستند به نظر تمرکز بيشتر روي درونمايه داستان ها موجب مي شد تاثيرات ماندني تري در ذهن خواننده بگذارند. بايد گفت توجه به کودکان و جايگاه آنان در دنياي بزرگسالان و ديدن چراغ هاي روشن، ديدن زيبايي هايي که در دور و نزديک دنياي ما هست و گاه همه ما از کنار آن مي گذريم، از ويژگي بارز داستان هاي خانم نوبخت است؛ ويژگي که در ادبيات ايران کمرنگ است و جاي خالي آن به وضوح احساس مي شود.
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی
|
اخبار
|
شهر کتاب فدک
| راهنمای خرید
|
تماس با ما
|
درباره ما
|
|
تمامی حقوق این سایت متعلق به
انتشارات افراز
است. |
|
اجرا و پشتیبانی
NikaIT |