ترس در «فرزند پنجم» از دل رئاليته بيرون ميآيد
(6/10/1387)
نشست نقد و بررسي رمان «فرزند پنجم» نوشتهي دوريس لسينگ با ترجمهي دكتر كيهان بهمني برگزار شد.
در اين نشست كه روز چهارشنبهي گذشته در ادامه سلسله جلسات نقد ادبي افراز در محل اين انتشارات برگزار شد، مترجم اثر دربارهي آن گفت: رمان «فرزند پنجم» شباهتهايي با آثار كلاسيك دارد، بهويژه در شروع آرام و ادامهي طولاني داستان.
بهمني گفت: وقتي نشريهاي مثل آبزرور اين رمان را ششمين رمان برتر ژانر وحشت، آن هم در كنار مثل دراكولاي برام استوكر انتخاب ميكند، انتظار داريم نقاط عجيب و غريبي را در داستان شاهد باشيم، اما با مسائل رئاليستي و عادي ايجاد وحشت دروني ميكند كه اين وحشت درحقيقت زائيدهي جهل و ناامني است.
مترجم كتابهاي «دربارهي آلبر كامو» و «دربارهي امبرتو اكو» اضافه كرد: در نقدهاي تاريخي نو گفته ميشود كه وقتي كتابي را ميخوانيم، بايد به روح زمان پي ببريم، و اين مزيتي است كه «فرزند پنجم» دارد و دركنار همهي جوانب ديگر آن ما با خواندن آن به شرايط اجتماعي و فرهنگي انگلستان در دهههاي 60 و 70 ميلادي آشنا ميشويم.
در ادامهي اين نشست، شيوا مقانلو، نويسنده، مترجم و منتقد، دربارهي اين اثر برندهي جايزهي نوبل ادبي سال 2007 گفت: «فرزند پنجم» به لحاظ ساختاري رئاليستي است و ترس از دل رئاليته بيرون ميآيد.
مقانلو افزود: اين كتاب را ميتوان در سه ژانر وحشت، گوتيك و قصهي پريان طبقهبندي كرد. در ژانر گوتيك، در آثار بسيار قديمي، هميشه يك عامل مبهم ترس وجود داشته كه در دوران جديدتر اين عامل مبهم جاي خود را به بيماريها بهعنوان عاملي براي ترس ميدهد و در چند دههي اخير اين ژانر بهسمت علمي-تخيلي هم رفته است.
اين نويسنده تأكيد كرد: مهمترين چيزي كه اين كتاب را به ادبيات گوتيك نزديك ميكند، بحث مكان و معماري است كه در اينجا تبديل به يك خانهي بزرگ چندطبقه و پرزرق و برق شده است.
اسدالله امرايي، مترجم آثار ادبي نيز در اين نشست با بيان اين كه برخي از نويسندههاي برندهي جايزهي نوبل ادبي مثل لسينگ، لوكلزيو و گورديمر، پيش از نوبل گرفتن در ايران شناخته شده بودند، تصريح كرد: لسينگ در اين كتاب بهواقع انگليسي نيست و يك خارجي است. شهروندي انگليسي است كه رفته و دوباره برگشته و نگاهش، نگاهي از متن جامعه نيست.
مترجم مجموعهداستانهاي پنج قاره ادامه داد: ريتم داستان در ابتدا خيلي تند است و بعد از بهدنيا آمدن فرزند پنجم، ريتم عادي و كند ميشود و لسينگ در پرداختن به اين ضربآهنگها مهارت خاصي دارد.
امرايي گفت: لسينگ در ابتدا يك كمونيست دوآتشه بود كه مسكو برايش قبله بود، اما بعد از كنگرهي بيستم شوروي مثل خيليهاي ديگر از كمونيسم بريد و حتي در داستان «روزي كه استالين مرد» شاهد يك مباحثهي تئوريك هستيم. با اينوجود او هميشه تحت تأثير يك رئاليسم سوسياليستي بوده است.
در اين نشست همچنين نقدي بر اين كتاب بهقلم فتحالله بينياز كه بهدليل كسالت نتوانسته در جلسه حضور داشته باشد، قرائت شد. در بخشهايي از اين نقد آمده است: رمان فاقد بستار است. سطر آخر صفحه آخر کتاب ، پایان آن نیست. برای خواننده مشخص نمی شود که «بن» چه مصیبتی برای خانواده و جامعه بار می آورد... رمان از نظر تکنیک بسیار ساده است. نویسنده از شیوهای استفاده میکند که سالها است منسوخ شده است؛ شیوهي بیان نتیجه قبل از تصویر یا توصیف رخداد یا کنش شخصیتها... رمان از حیث ابهام زیباشناختی هم در مقولهي متنهای فاقد ابهام در لایه اول (ظاهری) است. حتی بیش از حد معمول رو است... پرش های زمانی به شکلی ناگهانی و معمولاً هنری صورت گرفته است؛ نه خواننده را غافل می کند و نه او را با کمبود و حذف – در همان چارچوب قراردادی متن - مواجه می سازد... بنمایهي عید کریسمس و مهمانیهای آن دستاویزی است برای نویسنده که باز هم تیپهای مورد نظرش را بیشتر باز کند و فضای فرهنگی انگلستان را در آن دوره بیشتر و بهتر نشان دهد... برخلاف نظر تنی چند از منتقدان اروپايی و آمریکايی، این رمان به عقیدهي من نه در ژانر وحشت قرار می گیرد و نه علمی- تخیلی یا خیالی... از عناصر گروتسک و برلسک و گوتیک هم چیزی در آن نیست . البته «موقعیت کنایی ترسناک» (Horror type irony of situation) در آن وجود دارد؛ یعنی آن وضعيتى که خواننده را نه بهشكل واقعى بلكه بهصورت كنايى یا بهتر بگویم به صورت «دگرگونهای که محصول دگرگونه نمایی ادبی است»، دستخوش ترس مىكند... شاخص ترین ارزش معنایی این رمان قابلیت تعمیم آن بر شمار کثیری از پدیده های قرن بیستم است...
رمان «فرزند پنجم» را انتشارات افراز در 208 صفحه با ترجمهي دكتر كيهان بهمني منتشر كرده است.
|
|
|
آدرس این صفحه:
http://www.afrazbook.com/tabId-6-n-62.aspx