کاربر مهمان خوش آمدید
1 خرداد 1391

         


    
 

 
  سبد خرید  0 عدد   جست و جوی پیشرفته     تماس با ما   درباره ما   راهنمای خرید   اخبار   صفحهﻯ اصلی
ایسنا: جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان «امروز شنبه» نوشته یوسف انصاری برگزار شد (3/10/1390)


 خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران 


سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب


از سري نشست‌هاي نقد چهارشنبه، نشست نقد و بررسي کتاب "امروز شنبه" نوشته يوسف انصاري با حضور نويسنده و جمعي از نويسندگان و منتقدان ادبي، در محل کتابسراي روشن برگزار شد.


 


به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در ابتداي جلسه، انصاري بخش‌هايي از داستان "سگسار" را از مجموعه داستانش براي حاضران خواند.


 


در ادامه، سيروس نفيسي، منتقد و مجري جلسه، به عنوان اولين منتقد نشست در رابطه با کتاب به اظهار نظر پرداخت و گفت: "تنوع موضوعي، مضموني، فرمي و تکنيکي اين کار آن‌قدر زياد است که نمي‌توان كل داستان‌ها را در يك دسته‌بندي خاص قرار داد و اين قضيه خودش از مهم‌ترين شاخصه‌هاي اين مجموعه داستان است. به عنوان نمونه، داستاني مثل "برف" در يك منطقه روستايي مي‌گذرد با يك روايت معمايي و هول‌آور، داستان "امروز شنبه" در فضاي خارج از کشور است با ماجرايي پررمز و راز، داستان "احساسي که فقط يک آرايشگر مي‌تواند تجربه كند" در فضاي شهري مي‌گذرد و با تكيه بر جزييات روابط و مناسبات انساني و ... . در مجموع، فضاهاي داستان‌هاي كتاب بسيار متنوع هستند و به نظر مي‌رسد نويسنده نخواسته خودش را محدود به گونه خاصي کند. از طرف ديگر اين تنوع موضوع و فضا و ... يك نتيجه‌اش اين است كه از فضاهاي شهري و آپارتماني تكراري رايج اين روزهاي داستان‌نويسي خودمان دور شويم. نكته ديگر اين‌كه عمده داستان‌هاي كتاب اشاراتي هرچند كوچك را در بطن خود دارند كه نشان مي‌دهند ماجرا در اقليم آذربايجان رخ مي‌دهد، هرچند نويسنده خودش را محدود به آن اقليم هم نکرده است كه مثلا بخواهد به جزييات فرهنگي- اجتماعي آن منطقه بپردازد و داستان‌هايي نوشته كه مي‌تواند در هر كجاي اين كشور رخ دهد."


 


نفيسي در ادامه صحبت هايش به کاربلد بودن نويسنده اشاره کرد و گفت، انصاري خوب مي‌داند چطور داستان را شروع كند، به پايان برساند و در طول كار خواننده را به دنبال روايت بكشاند.


او در انتها با اشاره به خيل عظيم نويسندگاني كه اين روزها به عرصه ادبيات داستاني ما وارد مي‌شوند، اظهار اميدواري كرد كه در آينده، اين نويسنده جوان با قابليت‌هايي كه دارد كه به نظر فراتر از كتاب حاضر مي‌رسد، به افق‌هاي بلندتري بيانديشد و جاپايي ماندگار و خاص خودش در اين عرصه به جا بگذارد.


 


سپس شهريار عباسي، از نويسندگان حاضر در جلسه، گفت: "يوسف انصاري در ادبيات امروز ايران يک پديده است و فکر مي‌کنم اگر تعداد اين افراد بيش‌تر باشد، ادبيات ما پيشرفت بيش‌تري مي‌کند."


 


نويسنده کتاب "هتل گمو"، داستان "سگسار" را بهترين داستان مجموعه "امروز شنبه" دانست و در رابطه با اين داستان گفت: "شروع داستان و زاويه ديد آن خيلي عالي است و منطق انتخاب راوي و زاويه ديد خيلي خوب به كار گرفته شده است. اين داستان ظلمي را که به حيوان شده است، به زيبايي نمايش مي‌دهد. داستان خوب شروع شده و خوب هم جمع شده است. نثر رواني دارد و مثل خيلي از کارهاي ديگر مجموعه، با ذكر موقعيت مكاني كارخانه چرم‌سازي در مجاورت جاده تبريز - مرند، اين کار هم اشاراتي به زادگاه نويسنده دارد. از طرف ديگر انتخاب کارخانه چرم‌سازي به عقيده من انتخاب خوبي است و اين‌که ما داريم با طبيعت چه مي‌کنيم و اين که بايد براي همه چيز و همه كس از جمله طبيعت، حق زندگي قائل باشيم."


 


عباسي در پايان درباره داستان "سگسار" گفت: "سگ عشق مهندس صاحب كارخانه است و در پايان هم با آن مسخي كه داستان تصوير مي‌كند، انگار او به عشقش مي‌رسد."


 


در ادامه، پوريا فلاح به ارائه ديدگاه‌هاي خود در رابطه با داستان پرداخت: "نويسنده بسيار تلاش کرده که نثري آراسته و ويرايش‌شده را ارائه دهد که جاي تبريک دارد. من به شخصه برخي داستان‌ها مثل "برف" و "سگسار" را دوست داشتم و فكر مي‌كنم داستان‌هاي خيلي خوبي بودند؛ اما بعضي داستان‌هاي ديگر مجموعه، بگذاريد اين‌طور بگويم كه با سليقه من جور درنمي‌آيند. در داستان "برف" که داستان خوب مجموعه است، جزيي‌پردازي خيلي خوبي صورت گرفته و لحظه‌پردازي‌ها ملموس هستند؛ اما به نظر من نويسنده جاهايي تحت تاثير فضاي داستاني كه دارد روايت مي‌كند، قرار مي‌گيرد و از پلات و پي‌رنگ اصلي فاصله مي‌گيرد. در داستان "اسماعيل" هم علي‌رغم اين‌که کار در مجموع تعليق خوبي دارد، با آن طول و تفصيل در ارائه جزييات و كنش‌هاي داستاني، خواننده را خسته مي‌کند؛ هرچند ممكن است اين قضيه با توجه به مفهوم آن داستان پذيرفته شود؛ اما به هر حال از پي‌رنگ فاصله مي‌گيرد."


 


نويسنده کتاب "کريسمس مبارک ماريا" وجود عنصر وهم در داستان‌هاي مجموعه را از نقاط بارز و جزو امتيازات کار به حساب آورد و در انتها مهم‌ترين نقطه ضعف کار را خروج از پي‌رنگ در برخي از داستان‌ها دانست.


 


همچنين شيوا ارسطويي، نويسنده، با اشاره به اين‌که نثر داستان‌نويس چندان در قيد پي‌رنگ به شکل کلاسيک و حتا مدرن آن نيست، گفت: "نويسنده عمدا در جاهايي پي‌رنگ و حتا درونمايه را رها مي‌کند و اين موضوع به اين معناست که نويسنده ضعف‌هاي خودش را به عنوان مؤلف به نقاط قوت بدل مي‌کند. نكته ديگر اين‌كه ما سال‌هاست درگير نقد راديکالي هستيم که اين نقد راديکال مي‌خواهد نويسنده را شکست‌خورده نشان دهد و در اين شرايط نويسنده بايد خيلي باهوش باشد که تئوري‌ها را به نفع خودش عوض کند و ضعف متن را به قوت تبديل کند. من دو داستان "احساسي که فقط يک آرايشگر..." و "عروسي" را داستان‌هاي خوب مجموعه مي‌دانم، با اين توضيح كه داستان قرار نيست چيزي را براي ما تعريف کند؛ بلکه قرار است چيزي را براي ما تعريف نکند. از طرف ديگر، نويسنده اين داستان‌ها تسلطش را در زبان و ساختار نشان مي‌دهد. او همچنين داراي يک نوع زاويه نگاه خاص است؛ زاويه ديدي که متعلق به يک شهرستاني است که دارد به شهر نگاه مي‌کند و انگار همه چيز را دوباره دارد با يك نگاه ديگر مي‌بيند، به طور مثال آرايشگر بودن براي اولين‌بار است كه دارد روايت مي‌شود. به همين خاطر است كه معمولا نويسنده‌هاي شهرستاني لحن پيدا مي‌کنند و يك جور لهجه كه مستتر در لحن است، در اين زاويه ديد خودش را جلوه مي‌دهد که در مجموع براي من مطلوب است. يك جور زاويه ديد تنگ، کنجکاو، متعجب و حيرت‌زده. وقتي يك داستان‌نويس مي‌تواند اين تعجب و حيرت را در اين ساختار و پي‌رنگ پيدا کند، (همراه با تسلطش در اجراي زبان)، به نظر من کافي است بگوييم کسي که اين داستان‌ها را نوشته، يک نويسنده است. به نظر من، بعضي‌ها في‌نفسه نويسنده هستند و نگاه آن‌ها به دنيا، نگاه يك داستان‌نويس است، به عبارتي نگاه و زاويه ديدشان، نگاه و زاويه ديد يك راوي است كه به هر چيزي از منظر براي روايت، نگاه مي‌كنند."


 


نويسنده کتاب "آفتاب و مهتاب" در ادامه نگاه ناتوراليستي داستان "سگسار" را دوست‌داشتني دانست و گفت: "داستان "عروسي" را براي اين دوست دارم که حرارت و گرما دارد و جاندار است و نوع نگاهش، يك جور نگاه لاکاني است. در اين دو داستان مورد علاقه‌ام "عروسي" و " احساسي كه يك آرايشگر..." زاويه ديد، يک کاراکتر ساختارشکن دارد و يک جور آشنايي‌زدايي مي‌کند از اين پديده شهري؛ در عين حال بسيار خونسرد اين کار را انجام مي‌دهد؛ اما فكر مي‌كنم تأثيري که لحن بر مخاطب مي‌گذارد، بسيار بيش‌تر از زبان است. من اين دو داستان را به همين دلايل دوست دارم. اما برخي داستان‌هاي اين مجموعه مرا ياد ادبيات دهه 40 مي‌انداخت و همين‌طور هم به‌کار بردن زياد ماضي بعيد، بعضي جاها مرا ياد گرگ‌هاي اجنبي‌كش در رمان "رازهاي سرزمين من" رضا براهني مي‌اندازد و انگار به نوعي نويسنده مي‌خواهد اداي ديني به گذشتگان کند."


 


در ادامه جلسه، هادي نودهي با اشاره به لذت بردن از خواندن برخي داستان‌ها بخصوص "سگسار" و "احساسي که فقط يک آرايشگر..." و نوع ادبيات روستايي موجود در اين مجموعه، به گسست ادبيات روستا بعد از انقلاب اشاره کرد و گفت: "پرداختن به ادبيات روستا بعد از سال 32 بين نويسندگان ما رواج پيدا كرد و اکثر نويسندگان بزرگ با رويکردهاي مختلف به اين سمت رفتند. مثلا آل احمد روستا را از ديد يك آدم شهري نگاه مي‌کرد. از طرف ديگر ساعدي هدفش مسائل و معضلات يا فرهنگ روستايي نبود؛ بلكه روستا برايش محملي بود براي اعتراض. گلشيري هم تقريبا مانند آل احمد به روستا نگاه مي‌کرد؛ اما در ادامه اين‌ها دولت‌آبادي وضع جديدي را به وجود آورد و بخش بزرگي از ادبيات روستا بدون شک متعل به دولت‌آبادي است. اما بعد از دولت‌آبادي و بخصوص بعد از انقلاب، کس ديگري را نداريم که با روستا به آن شكل و ابعاد برخورد كرده باشد."


 


نويسنده کتاب "شمايل لرزان قدرت" در ادامه صحبت‌هايش، نويسنده کتاب مورد بحث را تحت تأثير شديد ساعدي دانست.


 


او داستان "سگسار" را متأثر از داستان "گاو" ساعدي خواند و در انتها و پيرو سؤال يكي از حاضران در رابطه با گسست ادبيات روستا، گفت: "ما بعد از دولت‌آبادي قاعدتا بايد پنج - شش نفر مثل او داشته باشيم؛ اما اين گسست باعث شده است که به تعبيري درخت ادبيات داستاني ما از بين رفته باشد و ارتباط ارگانيکي بين نويسندگان اين نسل با گذشتگان وجود نداشته باشد."


 


کامران محمدي نيز با اذعان به لذت بردن از داستان‌هاي كتاب، ويژگي‌هاي کتاب را اين‌گونه بيان كرد: "يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين مجموعه تنوعي است که در کارها وجود دارد. فضاها متنوع و بکر است و اين موضوع اين روزها کم‌تر در ادبيات داستاني ما ديده مي‌شود. ويژگي ديگر اين مجموعه، شيوه روايت تودرتو و چندلايه داستان‌هاست که خوب از كار درآمده است. در مورد افعال فكر مي‌كنم از ماضي بعيد به زمان حال مي‌رسند و من اين شکل روايت را خيلي دوست داشتم. در مجموع ما در اين داستان‌ها با آدم‌هايي طرف هستيم که قصه دارند و قصه آدم‌ها هم هميشه شنيدني است و لذت‌بخش."


 


در ادامه جلسه، پريا نفيسي تنوع موجود در کتاب را بزرگ‌ترين امتيار کار دانست و گفت: "اگر همه داستان‌ها شبيه هم باشند، كار به تدريج به تكرار مي‌كشد؛ اما در اين کتاب قضيه اين‌طور نيست. زاويه ديدهاي مختلف، فضاهاي متنوع و شخصيت‌هاي متفاوت به نظر من نقطه مثبت مجموعه بود. اما در بعضي داستان‌ها مثل "اسماعيل" منطق کار به نظر من ايراد دارد؛ آن‌جا كه عنوان مي‌شود پرستار بخش اسماعيل را كه سال‌ها بيمارشان بوده، به ياد نمي‌آورد. اما در برخي از داستان‌ها اين‌گونه نيست؛ مثلا در داستان "امروز شنبه..." از همان ابتدا با داستاني روبه‌رو هستيم که در چهارچوب هاي رئال نمي‌گنجد و اين قرارداد را نويسنده از ابتدا با خواننده‌اش مي‌گذارد؛ اما در داستان‌هايي که بستر رئال دارند، اين سؤال پيش مي‌آيد که انصاري به عمد اين کار را انجام داده، يا از دستش در رفته است؟ نکته ديگر اين‌که، زبان و نحوه روايت داستان‌ها خيلي خوب است؛ اما به عقيده من، در داستاني مثل "اسماعيل" لحظه‌پردازي‌ها و جزيي‌نگري‌هاي زياد كه در پيش‌برد داستان هم کمکي نمي‌کنند، به کار لطمه زده‌اند."


 


در ادامه، فرحناز عليزاده، انصاري را قصه‌گوي خوبي معرفي کرد و گفت: "انصاري روايت‌گري است كه به جزييات بسيار توجه مي‌كند؛ اما در برخي داستان‌ها اين جزيي‌پردازي سبب اطناب بي‌دليل شده است. نكته ديگر اين‌كه داستان‌هاي انصاري ضمن داشتن تنوع خوب و نثر روان كه دوستان هم اشاره كردند، در مجموع خوش‌خوان هستند و از نظر مضموني اکثرا از آدم‌هاي تنها روايت مي‌کنند."


 


اين منتقد در ادامه به جزيياتي درباره داستان‌ها اشاره كرد و گفت: "در داستان اول (برف)، دوگانگي موجود بين ترس و شجاعت، کار را خيلي قشنگ کرده است. هويت اجتماعي اين معلمي كه داستانش را داريم مي‌خوانيم، در اثر نگاه جمع به او شكل مي‌گيرد؛ اما لحن و زبان روايت، اول شخص جمع يعني ماست و اين سؤال پيش مي‌آيد که اين ماي جمع آيا لحن خاصي دارد يا خير که من بفهمم متعلق به يک آدم روستايي است يا نه؟ در داستان "سگسار" اين مسأله بيش‌تر به چشم مي‌خورد و صالح روستايي جوري صحبت مي‌کند که هر آدم ديگري در شهر. ما اگر مي‌خواهيم يك روستايي خلق کنيم، بايد يک جور لهجه به او بدهيم، حتا اگر شخصيت فرعي مان باشد. در "کله‌ي گنجشک"، راوي كودك، كه ظاهرا پنج - شش‌ساله است و داراي مشكل تكلم، قرار است به زبان بيايد. اما با توجه به وضعيتي كه نويسنده ساخته، اين آدم بايد خيلي نامنسجم‌تر شروع به روايت کند و به نظر من، روال خطي براي اين داستان بايد نامنسجم‌تر و به هم ريخته‌تر بود. مسأله ديگر اين‌كه در برخي داستان‌ها رابطه علت و معلولي دچار اشکال است و اگر قرار است ما کافکايي بنويسيم، همان ابتدا بايد شگفتي را ايجاد كنيم، مثل داستان مسخ؛ و اگر قرار است داستان کم کم به سمت شگفت شدن پيش برود، بايد پيش‌زمينه شگفت شدن در خود متن گنجانده شده باشد؛ اما مثلا در "سگسار" فقط در صفحه آخر اين شگفتي را در مورد آن استحاله مهندس به سگ مي‌بينيم. اين مسأله در "امروز شنبه..." هم ديده مي‌شود. نكته آخر اين‌كه تمام داستان‌هاي اين کتاب داراي يك تصوير مرکزي هستند با توصيفاتي خوب كه در ذهن مي‌مانند و در مجموع فكر مي‌كنم کتاب كار خوبي است و بايد به انصاري به عنوان کار اول تبريک گفت."


 


همچنين مردعلي مرادي با اشاره به وجود عنصر وهم به عنوان ويژگي بارز داستان‌هاي اين کتاب گفت: "از وهم و ترس موجود در داستان‌ها واقعاً لذت بردم؛ چرا که اين ترس ماهيت زندگي ماست و به عبارتي خود زندگي است و کساني که درک مي‌کنند که زندگي لحظه به لحظه چقدر وحشتناک است، از اين مجموعه خيلي بيش‌تر لذت مي‌برند. به عنوان مثال در داستان "احساسي که فقط يک آرايشگر..." با درك آن اتفاقي كه در ميان گفت‌وگوهاي داوود و مريم دارد رخ مي‌دهد، دنيا را از نگاه داوود مي‌بينيم که از درون آکواريومي كه پشت شيشه‌اش هم خوب ديده نمي‌شود، انگار دارد به دنيا و روزگار خودش نگاه مي‌كند. داستان "کله‌ي گنجشک" هم داستان پدر و مادري است که فرزندشان در آستانه شش‌سالگي است و هنوز به حرف نيامده و اين حس پدر و مادر در اين‌جا بسيار زيباست. داستان "سگسار" به نظر من بيان استعداد آدم‌ها در تبديل شدن شان به سگ و حتا بدتر از سگ است و اين‌که آدم‌ها مي‌توانند وحشي شوند. در اين داستان به نظر من مهندس در آخر به ذات حيواني‌اش برمي‌گردد."


 


سپس قباد آذرآيين داستان "سگسار" و "برف" را بهترين داستان‌هاي مجموعه دانست و ادامه داد: "برف مي‌تواند نمادي باشد از ترس و عذاب وجدان كه خيلي خوب انتخاب شده و فضاي سرد حاكم را خيلي خوب نمايش مي‌دهد. ضعيف‌ترين داستان مجموعه هم به نظر من داستان "کله‌ي گنجشک" است. از مواردي كه در اين داستان توي چشم مي‌زند، ديالوگ‌هاست كه با ويژگي‌هاي شخصيت‌ها همخواني ندارد."


 


ابراهيم مهدي‌زاده، از نويسندگان حاضر در جلسه، هم ديدگاه‌هاي خود را در رابطه با کتاب ارائه کرد و گفت: "داستان "عروسي" را بهترين کار مجموعه مي‌دانم كه به نظرم داستان سرکوب است به تعبير فرويد و در ابتداي آن تقديم زيبايي هم به ساعدي شده، که هوشمندي انصاري را نشان مي‌دهد. دومين داستان هم "امروز شنبه..." است که کار خيلي زيبايي است و لحظات درخشاني دارد. سومين داستان زيباي اين مجموعه به زعم من "ديوار به ديوار" است که داستاني رندانه با شروعي فوق‌العاده است و هوشيارانه انتخاب شده است. در اين داستان فكر مي‌كنم انصاري با تمهيداتي مي‌خواسته مميزي را دور بزند. البته به نظر من، داستان "سگسار" از كار درنيامده يا بهتر است بگويم من آن را نمي‌پسندم. داستان "اسماعيل" هم حس همدردي خاصي را در خواننده ايجاد نمي‌کند؛ چرا که سرهنگ انگار هيچ احساسي ندارد."


 


رضيه انصاري نيز درباره کتاب "امروز شنبه" گفت: "وقتي قصه مي‌خوانيم، دوست داريم لذت ببريم و يوسف انصاري در اين زمينه موفق عمل کرده است. نويسنده واقعاً حرفي براي گفتن دارد و قصه را هم خوب تعريف مي‌کند. به نظر من گاهي مي‌شود در خدمت داستان‌گويي از اصول تخطي کرد و در اين کتاب نويسنده آگاهانه در خدمت داستان‌گويي از اصول تخطي کرده است. در مجموع به نظر من اين کتاب کار قابل قبولي است؛ هر چند نتوان آن را يك شاهكار ناميد كه اصلا هم چنين انتظاري از آن نداريم."


 


در پايان جلسه، يوسف انصاري، نويسنده کتاب، ضمن تشکر از حاضران گفت:" در اين جلسه من واقعا حرف‌هاي تازه‌اي شنيدم كه برايم كارساز بود."


 


او همچنين در ارتباط با بعضي موارد و ايرادهاي طرح‌شده از طرف برخي منتقدان گفت: "در "سگسار" من نحوه تفکر صالح را نشان داده‌ام، بدون آن‌كه از لهجه استفاده كنم. ضمنا هيچ علاقه‌اي به گفتن حرف‌هاي بومي ندارم. در مورد پي‌رنگ هم به نظر من، مثل قضيه خط فرضي در سينماست و من واقعا نيازي به رعايت آن نمي‌بينم. در مورد تأثير از ساعدي در داستان "سگسار" كه مطرح شد، بايد بگويم من اين داستان را تحت تأثير داستان "ملخ" نوشته بهروز دهقاني نوشته‌ام كه قبل از "گاو" نوشته شده است. البته از اين‌که با خواندن داستان‌هاي من ياد ساعدي مي‌ا‌فتند، بسيار خوشحال‌ام و بگذاريد بگويم كه از ساعدي تأثير گرفته‌ام و هيچ زماني هم آن را پنهان نکرده‌ام. درباره ساعدي کتاب هم نوشته‌ام که در ارشاد است و آن‌قدر به كارهاي او علاقه دارم كه حتا روستاي بَيَل را هم كه داستان گاو در آن اتفاق مي‌افتد، رفته‌ام و ديده‌ام. تأثيرپذيري در كل به نظرم اصلا بد نيست، در ادبيات جهان هم به عنوان نمونه کتاب "گرسنه" نوشته "کنوت هامسون" که جايزه نوبل را هم گرفته، نعل به نعل تحت تأثير "جنايات و مکافات" داستايوفسكي است و يا رمان "رازها" از همين نويسنده تحت تأثير "ابله" و ساير داستان‌هاي داستايوفسکي نوشته شده و اصولا به اين قضيه در خارج از مرزهاي ما ابدا به عنوان مسأله‌اي مذموم نگاه نمي‌شود."


 


 


انتهاي پيام

 



آدرس این صفحه: http://www.afrazbook.com/tabId-6-n-749.aspx


صفحه اصلی | اخبار | راهنمای خرید | تماس با ما | درباره ما
تمامی حقوق این سایت متعلق به است.
 اجرا و پشتیبانی NikaIT