معلمي،موهبت الهي
(24/4/1387)
معلم بودن، براي كساني كه از كودكي در روياي تحقق آن به سر بردهاند، حلاوتي دارد كه شايد، هيچ كس چون خود آنان نتواند آن را حس كند. كسي كه معلمي و آموزاندن را زندگي ميداند، عجيب نيست كه همه زندگياش با اين موهبت الهي پيوند خورده باشد و بهترين لحظههاي زندگي را، غرق شدن در عطش دانستن دانشآموزان و دانشجويان و غوطه خوردن در همهمه پرشور و نشاط آنان بداند. دكتر "احمد ابومحبوب" از جمله كساني است كه به آمال و آرزوي كودكياش رسيده است. گفتوگو ما را با وي بخوانيد.
احمد ابومحبوب در سال 1335 در تهران به دنيا آمد. پدر و مادرش اهل بندر انزلي اما ساكن تهران بودند. دوره ابتدايي را در مدرسه «آموزنده» در محله نظام آباد طي كرد و بعد از گذراندن دوران دبيرستان، مدرك ديپلم خود را از دبيرستان شبانه خامنهاي گرفت. ابومحبوب درباره چرايي اخذ مدرك ديپلم از دبيرستان شبانه ميگويد: «روزها تا ساعت 5 بعدازظهر كار ميكردم تا بتوانم خرج تحصيلم را فراهم كنم، خانواده مرفهي نداشتم. آن زمان كارخانهاي بود به نام «اسكاچ برايت» كه من در بخش بستهبندي آن كار ميكردم.»
وي سپس در سال 1355 به دانشسراي راهنمايي تهران وارد شد و مقطع فوق ديپلم را گذراند. احمد ابومحبوب از همان دوران جواني، ظلم نظام طاغوت را درك ميكرد و براي مقابله با آن به ايراد سخنراني در دانشسرا ميپرداخت كه در سال 1356 توسط ماموران شاه دستگير شد. اما اين دستگيري مدت زيادي طول نكشيد و بالاخره در سال 1357 بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به طور رسمي در آموزش و پرورش منطقه 6 تهران استخدام شد و به تدريس در مقطع راهنمايي پرداخت. احمد ابومحبوب در اولين سال از بازگشايي دانشگاه بعد از انقلاب فرهنگي، در رشته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران پذيرفته شد.
وي در رشته زبان ايتاليايي و كامپيوتر هم نمره قبولي را كسب كرده بود اما به دليل علاقهاش به زبان و ادبيات فارسي، تحصيل در همين رشته را ادامه داد و در سال 1364 مدرك كارشناسي خود را گرفت ودر سال 1369 مقطع كارشناسي ارشد را در دانشگاه علامه طباطبايي به پايان رساند. ابومحبوب سپس در دوره دكتراي همان رشته و در همان دانشگاه پذيرفته شد اما به دليل اشتغال وي در آموزش و پرورش، موفق به ثبت نام در آنجا نشد. اما او در دانشگاه آزاد واحد علوم تحقيقات هم جزو پذيرفته شدگان بود و به همين دليل، موفق به كسب مدرك دكتري زبان فارسي از اين دانشگاه شد. وي ميگويد: «بعد از اين كه مدرك كارشناسي ارشد را گرفتم در مقطع دبيرستان مشغول به تدريس شدم. چند سالي است كه در گروههاي آموزشي خدمت ميكنم و به همين سبب با همه دبيران ادبيات دبيرستانهاي منطقه ارتباط دارم كه اين ارتباط در برپايي كارگاهها و سخنرانيها. برگزاري مجمع، ضمن خدمت و... نمود پيدا ميكند.
كتابها
ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، تصحيح، نشر سروش، 1380، چاپ دوم
ساخت زبان فارسي، تاليف، نشر ميترا، 1383، چاپ سوم
كالبد شناسي نثر، تاليف، نشر زيتون، 1376، چاپ دوم
عروض و قافيه و نقد ادبي، تاليف، نشر هما، 1374، چاپ اول
يك حبه قند فارسي (10 جلد)، تاليف، نشر زيتون، 1382، چاپ چهارم
فرهنگ چهار زبانه علوم اجتماعي، ترجمه، نشر سفير، 1369، چاپ اول
درهاي و هوي باد، تاليف، نشر ثالث، 1380، چاپ اول
گهواره سبز افرا، تاليف، نشر ثالث، 1382، چاپ اول
كك كوهزاد، تصحيح، نشر نغمه زندگي، 1381، چاپ اول
معروف كرخي، تاليف، نشر نغمه زندگي، زير چاپ
فمينيسمهاي ادبي، ترجمه، نشر افراز، زير چاپ
مقالهها
جام و حضور، مجموعه مقالات علوم انساني، 1379، دانشگاه آزاد واحد جنوب
كامپا، ادبيات و فلسفه، 1383، خانه كتاب
جامعه شناسي و رمان فارسي، ادبيات و فلسفه، 1382، خانه كتاب
نگرش و ارزيابي در نقد ادبي، مجموعه مطالعات علوم انساني، 1367، دانشگاه آزاد واحد جنوب
بومگرايي و ادبيات، نفكا،كتاب اول، دانشگاه آزاد واحد تنكابن
در تمثيل و ارسال المثل، رشد آموزش ادب فارسي، 1372، وزارت آموزش و پرورش
تاملي در استعاره كتابي، رشد آموزش ادب فارسي 1371، وزارت آموزش و پرورش
هساشعر، شعر نو مازندران، گيلهوا، ضميمه شماره 32، رشت
مكانيسم تطورات ادبي، كلك، 1378، تهران
تحليل ساختاري منطق الطير، ادبيات و فلسفه، 1377، خانه كتاب
جامه دران، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
ساختار زبان شعر امروز، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
فسون فسانه، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
نامه داستان، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
نگاهي به رستم و سهراب، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
نگاهي به بوطيقا، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
شيخ اوحددر آسياي صغير، ادبيات و فلسفه، 1380، خانه كتاب
سالمرگ ريكاردوريش، ادبيات و فلسفه، 1380، خانه كتاب
اللمع قي التصوف، ادبيات و فلسفه، 1380، خانه كتاب
شناسه كتاب، بيدار، 1382، تهران
دگرديسي انسان و گياه، يگانه، 1382، دانشگاه آزاد واحد شمال
اهل اصيل آب، ويژه نامه، 1378 انجمن آثار و مفاخر گيلان
طنز در شعر گيلكي شيون، ويژهنامه، 1379، انجمن آثار و مفاخر گيلان
شيون، شاعر شاليزاران، ويژهنامه، 1381، انجمن آثار و مفاخر گيلان
امثال و حكم تاريخي، ادبيات و فلسفه، 1382، خانه كتاب
عرفان ستيزي و عرفان گرايي، حافظ، 1384، تهران
نقد ادبيات كودكان و نوجوانان در ايران باستان، اناهيد، 1384، تهران
فلسطين در شعر معاصر عراق، شعر، 1373، تهران
نگاهي به ديدگاههاي نقادي، شعر، 1374، تهران
شناسه كتاب، ديدار، 1382، تهران
فرهنگ گذشته و نيازهاي امروز، هستي، 1379، بنياد فردوسي
استتيك و زيبايي شناسي در چشمانداز عرفان، روزنامه اطلاعات، 1365، تهران
فرماليسم و ملكوت (كارگاه نقد)، رودكي، 1386، تهران
بوطيقاي شعر مشروطه و اشرفالدين حسيني، رودكي، 1386، تهران
سپرده به زمين افول يوزپلنگان، روديك، 1386، تهران
پيشينه و بررسي تطبيقي سماع مولانا با رقصهاي باستاني و اقوام بدوي، فصلنامه هنر، 1386، تهران
نگاهي به دانشنامه امثال و حكم تطبيقي، كتاب ماه ادبيات، 1386، تهران
ترجمه مقاله
متافيزيك شعر و منطق در سنتهاي شرقي، دكتر سيدحسين نصر، فصلنامه شعر، 1382
شاعري كه ادبيات و فرهنگ فارسي را براي آمريكاييان آورد، سوزان دو موويتز، فصلنامه شعر، 1383
فرماليسم روسي، پاتريشيا واو، رشد آموزش ادب فارسي، 1371
سوسورو تدوري ادبي، پاتريشيا واو، رشد آموزش ادب فارسي، 1371
تحليل و تفسير متن واقعگرا، ديويد لاج، بوطيقاي نو، 1374
چرا رمان اهميت دارد؟، دم.اچ.لارنس، رودكي، 1386
ارايه مقاله به همايشها
دايره وجودي و ادراكات قلبي، همايش جهاني ملاصدرا، 1378، بنياد حكمت اسلامي صدرا
شعر منصور اوجي، كارنامه يك شاعر، 1383، ادبيات و فلسفه
نقد دانشگاهي در ايران، وضعيت نقد در ايران، 1381، ادبيات و فلسفه
زبان پرنياني، بيهقي و مخاطبان عصر ما، 1382، ادبيات و فلسفه
بوطيقاي شعر مشروطه، بزرگداشت نسيم شمال، 1384، شوراي گسترش زبان فارسي
زندگي و مرگ در آثار هدايت، بزرگداشت صدمين سال هدايت، 1381، تهران (پاتوق فرهنگي)
نقش نيما در ادبيات امروز، بزرگداشت نيما، 1373، دانشگاه تنكابن
سبك شناسي، همايش معلمان تهران، 1378، تالار فرهنگ تهران
ادبيات داستاني امروز ايران، همايش معلمان ورامين، 1379، تالار آموزش و پرورش ورامين
ادبيات مهاجرت، همايش منطقهاي نگرشي بر ادبيات معاصر، 1385، دانشگاه آزاد اسلامشهر
سنت عشق و عشق سنتي در شعر سيمين، شصت سال ادبيات امروز ايران، بزرگداشت نيما، 2006 ، Toronto university
به ميهماني نيما، بزرگداشت نيما، 1371، اداره آموزش و پرورش بلده
***
درباره شغل معلمي چه نظري داريد؟
تا به حال فكر نكردم كه درباره معلمي چيزي بگويم؛ من هميشه معلمي را انجام دادهام. معلمي نوعي زندگي كردن است. اگرچه معلمي نوعي شغل محسوب مي شود اما يك جور زندگي است. زماني كه معلم در كلاس درس ميدهد، همه چيزهاي ديگر را فراموش مي كند. يعني آن كلاس در آن زمان زندگي ميشود. معلمي كردن احساس زنده بودن است. زيرا ارتباط با جوان، به آدمي طراوت و شادابي ميبخشد.
به نظر شما يك معلم چگونه ميتواند با دانشآموزان خود ارتباط برقرار كند تا او را بپذيرند؟
معلم بايد دانش آموز را درك كند. يك معلم مثل پدر يا مادر است. همان طور كه والدين براي برقراري ارتباط خوب با فرزندشان بايد او را درك كنند و رفتارش را بفهمند؛ معلم هم بايد اينگونه باشد.
چطور مي شود در يك كلاس و در يك زمان خاص تعداد زيادي از بچهها را درك كرد و عملي را انجام داد كه با همه مخاطبان، همخواني و همگوني داشته باشد؟
معلم ميتواند اين كار را انجام دهد و اگر همه ميتوانستند، همه معلم ميشدند. اين تكنيك معلمي است كه در يك ساعت خاص و در يك گروه خاص با فرهنگها و با تربيتهاي مختلف بتواند آنها را درك كند و اين درك متقابل باشد. اگر اين طور نبود، هر كسي ميتوانست معلم باشد.
نظرتان درباره تنبيه دانشآموزان چيست؟
الان با تنبيه كردن مخالفم. پيشتر، جوان كه بودم گاهي پيش ميآمد تنبيهي انجام دهم اما سالهاست به اين نتيجه رسيدهام كه بايد جلو تنبيه را گرفت. البته اين مساله به چند عامل بستگي دارد. اين بسيار بيانصافي است كه در اين ميان فقط معلم محكوم باشد اما دانشآموز و خانواده، اداره و... همه آزاد باشند. گاهي ستمي كه به معلم وارد ميشود، از جايي سر در ميآورد كه منجر به تنبيه دانشآموزان ميشود.
البته اينها نسبت به شغل معلمي توجيه به نظر ميرسند.
خير، توجيه نيست. معلم هم انسان است مثل بقيه انسانها. اگر براي معلم ارزش قايل شوند- البته نه تنها در گفتار بلكه در عمل- اين مسايل كمتر پيش ميآيد.
چرا رشته ادبيات را انتخاب كرديد؟
از كودكي شعر را دوست داشتم.
شعر هم ميگوييد؟
بله، از همان دوران كودكي.
كتابي از اشعارتان داريد؟
شايد امسال مجموعهاي از شعرهايم را به چاپ برسانم. البته اشعارم به طور متفرقه در مجلات چاپ شدهاند اما به صورت مستقل و كتابي جدا، نه.
چرا وقتي از ادبيات حرف ميزنيم بلافاصله شعر به ذهن ميآيد؟
روحيه ما ايرانيان بسيار رمانتيك است. البته، همه از قديم فقط شعر را ادبيات ميدانستند، نه نثر را. حالا كه بزرگ شدهام ميدانم كه ادبيات فقط شعر نيست. هم شعر است و هم نثر و بسياري از بخشهاي ديگر را هم در بر ميگيرد. وقتي انسان كودك است و شعر ميخواند، وزن و آهنگ آن به دل مينشيند و چون شعر بخشي از ادبيات است گمان ميكند كه ادبيات همان شعر است و وقتي هم بزرگ ميشود، باز ميگويد شعر.
از نخستين شعرتان بگوييد.
كلاس اول يا دوم ابتدايي بودم؛ مادرم من را تنبيه كرده بود و من هم شروع كردم به شعر گفتن. الان به خاطر ندارم كه چه بود اما وزن و آهنگ داشت. يكي از چيزهايي كه در علاقه من به شعر تاثيرگذاشت؛ جايزههايي بود كه به صورت برگههايي در پودرهاي لباسشويي قرار داده بودند. اين برگهها شامل اشعار شاهنامه بود. مثلا در يك برگ، از رزم اشك بوس نوشته بودند. يك برگ، رزم رستم و... كه براي من بسيار جذاب بودند و خيلي دوستشان داشتم و آنها را جمعآوري ميكردم.
از چه زماني تصميم به نوشتن گرفتيد و چرا نقد را انتخاب كرديد؟
از همان اولين شعري كه گفتم، تصميم گرفتم بنويسم. البته در دوران تحصيلم انشاءهاي خوبي مينوشتم و در زمان دانشجويي هم كه وارد كار تحقيقاتي شدم همين طور. حتي يكي از همين كارها به صورت كتاب به نام تصحيح ايراني چاپ شد. اين كتاب، كار تحقيقي بود كه دكتر «شهيد كدكني» به من واگذار كرده و مقدمهاش را هم دكتر باستاني پاريزي نوشت.
نخستين كتابتان بود؟
بله؛ اين كتاب در خارج از كشور هم مورد توجه قرار گرفت. از دانشگاه سوئد پروفسور «بئوتاس» برايم نامهاي نوشت و اظهار داشت كه منتظر چنين اثري بودند و ميخواهند منتخب آن را چاپ كنند. چاپ دوم آن در سال 1364 انجام شد.
درباره كتاب هاي ديگرتان بگوييد.
بعد از آن، كتاب كالبدشناسي نثر به چاپ رسيد كه در زمينه تئوري سبكشناسي و عمليات سبكشناسي نشر است. اين كتاب از كتابي به نام «آناتومي آويراسن» كه در تربيت معلم لندن تدريس ميشود، الگوبرداري شده است و در واقع تز كاشناسي ارشد من بود و آن را با همان متد درباره ادبيات فارسي نوشتهام.
كتاب ديگر «ساخت زبان فارسي» است. زماني اين كه در گروه مترجمي زبانهاي خارجي دانشگاه درسي به نام «ساخت زبان فارسي» داشتم. اين كتاب را براي آنها تدريس ميكردم و بنابر اين به نوشتن آن پرداختم. در اين كتاب، بحثهاي زبانشناسي زبان فارسي مطرح شده است. كتاب ديگري نوشتهام به نام «عروض و قافيه و نقد ادبي». كار بعدي، ترجمه كتابي است به نام «فرهنگ 4 زبانه علوم اجتماعي» كه فرهنگ جامعه شناسي است به زبانهاي فرانسه، عربي، انگليسي و فارسي. مجموعهاي ديگر دارم كه 10 جلد و كتاب كودكان است. به نام «يك حبه قند فارسي». در آخر اين كتاب، داستان ضربالمثلهاي فارسي با ذكر منبع نوشته شده كه پدران و مادران آن را ميخوانند و داستان را براي بچههايي كه هنوز مدرسه نرفتهاند، تعريف و كودكان نيز براساس آن داستان، نقاشيها را رنگآميزي ميكنندو مجموعهاي است از نقاشي و رنگآميزي و ضربالمثل. به اين ترتيب، امثال الحكم قديمي ايراني به بچههاي پيش دبستاني آموزش داشته مي شود. كتاب ديگري دارم به نام كك كوهزاد كه منظومه حماسي از قرن 5 هجري است و آن ماجراي يكي از رزمهاي رستم بوده كه در شاهنامه نيامده است.
چطور در شاهنامه نيامده در حالي كه درباره رستم است؟
يكي از بحثها هم همين است. احتمالا فردوسي با آن آشنا بوده و ماجراي آن را در داستانهاي ديگر شاهنامه آورده و ممكن است تحرير اوليه آن، اصل رزم رستم در دژ سپند بوده باشد.
اين رزم نوشته، اثر كيست؟
مولف آن معلوم نيست. احتمالا اثر فردوسي است كه بعدا آن را حذف كرده و به شكلهاي ديگر در داستانهايش آورده است.
چگونه به دست شما رسيده است؟
نسخه خطي آن در هند و تركيه موجود است و مرحوم مينوي نسخه عكس آن را به ايران آورده . همچنين نسخه چاپ بمبئي هم دارد كه مرحوم ملك الشعراي بهار در كنار آن حاشيه نوشته است. خوشبختانه احتمالي كه من دادهام، در گفتههاي بهار، البته با شك و ترديد بيان شده است.
و كتاب ديگر؟
اين كتاب كه در مراحل اخذ مجوز از وزارت ارشاد است؛ فمنيسمهاي ادبي نام دارد.
فمنيسم ادبي به چه معني است؟ توضيح دهيد.
فمنيسم در ايران درست شناخته نشده و آن را به معناي ضدمرد ميشناسند. اين مساله به شرايط اجتماعي بر ميگردد. اين شرايط اجتماعي از اروپا شروع و بعد وارد امريكا و سپس وارد نواحي ديگر جهان شد و به معني خواستن حقوق انساني است كه زنها براي خود طلب ميكردند و در حقيقت نوعي به چالش كشيدن فرهنگ مردسالار است.
منظور از فرهنگ مردسالار چيست؟
در فرهنگ مردسالار زنها هميشه موجودات سطح پاييناند. در اين فرهنگ، همه چيز را مرد براي زن تعيين ميكند؛ اين كه چگونه فكر كنند و حتي چگونه بپوشند. قدرتمندان معمولا سعي ميكند كه جريانهاي اجتماعي آزاديخواه را سركوب كنند تا افراد با حقوق خودشان آشنا نشوند و اين جريان به اندازهاي گسترش پيدا كرده كه حتي در زبانها هم كه جنبه مذكر و مونث دارد، جنبه مذكر آن غالب است. به عنوان مثال، خدايان را مذكر بيان ميكردند يا مثلا در فرانسه، ضمير مذكر و مونث داريم كه اگر 100 نفر باشند و از اين 100 نفر 99 زن و يك مرد وجود داشته باشند، ضميري كه به كار ميبرند، ضمير مذكر است. آنچنان فرهنگ مردسالاري رسوخ پيدا كرد كه حتي در مثالها و در تكيه كلام روزانه هم اثر گذاشته است. مثل گرفتن قول مردانه و از اين قبيل.
درباره اعتقادات فمينيستي گفتيد اما منظور از فمنيسم ادبي چيست؟
بحث فمنيسم، از مردمشناسي و جامعه شناسي و نيز از حركتهاي سياسي وارد فلسفه شد و بعد در علم كلام پديد آمد. فمنيستها اصلا گفتمان فلسفي را دگرگون كردند. بعد از آن، در هنر و ادبيات تاثير گذاشت و به وسيله ادبيات مطرح شد. جريانهاي مختلف فمنيستي وجود دارد. فمنيست غربي و شرقي، آسيايي و آفريقايي، آمريكايي انگليسي و فرانسه با هم فرق ميكنند، اين جريانات در ادبيات تاثير گذاشتند و فيلمها و انديشهها و نيز اشعاري به وجود آمدند كه جريان فمنيستي را نشان ميدهند. در اصل، دو نوع فرهنگ وجود دارد كه از دو خصلت گرفته شده؛ شايد با مثالي روشن شود. اگر فرزندي نسبت به مادر رفتار ناشايستي انجام دهد، مادر او را ميبخشد اما اگر نسبت به پدر همان كار را انجام دهد، پدر او را تنبيه و از خود دور ميكند. مادر هرچند كه فرزندش او را آزار داده باشد نسبت به فرزندان ديگر تفاوتي قايل نميشود اما پدر در صورتي او را مي پذيرد كه رفتارش شايسته باشد. بنابراين 2 نوع فرهنگ انساني پديد ميآيد. يكي، فرهنگ تساوي و عدالت پرور و اين فرهنگ يعني به همه انسانها يكسان نگاه كردن و ارزش نهادن به آنها به يك اندازه و كه آن را اصطلاحا مادر سالار ميگويند ديگري و برعكس آن، فرهنگي كه در آن يك نفر حرف كامل و مطلق را ميزند و هر كسي كه به او نزديكتر باشد، عزيزتر و محبوبتر است. اين فرهنگ، فرهنگ سلطهگري است و اصطلاحا آن را پدرسالار يا فرهنگ مردسالار ميگويند.
با توجه به گفتههاي شما، فرم تقسيمبندي از ريشه دچار اشكال است زيرا وقتي درباره قدرت سخن به ميان ميآيد، مرد پيشقدم است!
برداشتها متفاوت است. فرهنگ مردسالار فرهنگي است كه مبناي آن قدرت است و هر كس به آن نزديك باشد، محبوب آن قدرت است اما در فرهنگ زن سالار، نوع نگاه عدالتخواه است. در فرهنگ زن سالار دمكراسي وجود دارد. در حالي كه در فرهنگ مردسالار دمكراسي رشدي ندارد و ديكتاتوري است، يعني يكي بالاست و بقيه بايد گوش دهند.
تاثيرش در ادبيات چيست؟
فرهنگ فمنيستي وارد ادبيات شد. آثاري پديد آمد و زنها شروع كردند به نوشتن و از خود گفتن.
منظور شما در اين كتاب، ادبيات ايران است يا جهان؟
جهان. شما در ادبيات ايران زني را ميبينيد مثل فروغ فرخزاد كه جرأت پيدا كرده بگويد من عاشق شدهام. در حالي كه در خانواده سنتي نميشد اينگونه مسايل را ابراز كرد. زندگي مشترك بايد بر مبناي عشق دوطرفه باشد و اگر نباشد، تبديل به يك نوع بيماري اجتماعي مي شود.
درباره كتاب ديگرتان بگوييد.
كتاب ديگري دارم به نام «معروف كرخي» كه از عارفان قرن دوم هجري است. تفكرات او مبناي بسياري از عرفانهاي دوران بعد از او قرار گرفته است.
از اين كه روي اشخاص خاصي كار كردهايد، هدف و انگيزه مشخصي داشتهايد؟
تحقيق روي معروف كرخي، يكي از كارهاي دانشگاهيم بود. بقيه كارها را خودم انتخاب كردم. كتاب «ساخت زبان فارسي» را درس ميدادم و چون كتابي هم در اين زمينه نبود، به نگارش آن پرداختم كه اولين كتاب در اين زمينه بود. كتاب ديگر «عروض و قافيه و نقد ادبي» است. آن را هم به دليل احتياج به كتاب هاي كمك درسي نوشتم.
بقيه كارهايم را كه حماسي بود، به دليل علاقه به فرهنگ ايران انجام دادم. به فردوسي عشق ميورزم مثلا كك كوهزاد را با همين زمينه نگاشتم، كتاب ديگري دارم در زندگي و نقد اشعار حميد مصدق به نام «درهاي وهوي باد» با گزيدهاي از اشعار او، كتاب اشعار او را در زمان گذشته بسيار دوست داشتم و بعد كه بزرگ شدم، دربارهاش كار كردم. كتاب «گهواره سبز افرا» را درباره زندگي و نقد اشعار سيمين بهبهاني به انجام رساندم كه مورد استقبال هم واقع شد. مخصوصا در خارج از كشور، در آمريكا و كانادا برنامه بزرگداشت و تجليل از سيمين بهبهاني برپا بود و من به عنوان نويسنده اين كتاب دعوت شدم و سخنراني كردم.
چرا سراغ نقد رفتيد؟
به نقد و ادبيات و هنر علاقه داشتم و البته علاقهام به فلسفه و تاريخ و هنر، مرا به سمت نقد ادبي كشيد و مقالات زيادي هم در اين زمينه در نشريات متعدد دارم.
وضعيت ادبيات امروز ايران را چگونه ميبينيد؟
وضعيت ادبيات ايران خوب، اميدبخش و روبه بهبودي است. اما بايد توجه داشت كه سه جريان ادبي در ايران امروز وجود دارد. يكي، جريان ادبي دولتي است يعني جرياني كه مورد حمايت دولت و جايزههاي ادبي... نتيجه آن است. يك جريان، جريان ادبيات مستقل بيرون از دانشگاه است و خارج از قلمرو حكومتي و دولتي كه براي خودش رشد پيدا كرده و جريان ديگر، ادبيات دانشگاهي و غير دولتي است.
دانشگاهياني كه آثار ادبي خلق ميكنند و در حوزه همان دانشگاهند، اين جريان يك جريان ميانه است؛ يعني يك روبه سنت دارد و يك روبه آينده. در حقيقت پلي است ميان اين دو. جريان بيرون از دانشگاه، اغلب به طور مشخص رو به آينده دارد و جريان ادبيات دولتي بيشتر رو به گذشته و در آن بيشتر قالبها و تفكرات سنتي و گرايش ها همان گرايشهاي قديمي است و در پيشرفتهترين بخش خود تا پيش از پروين اعتصامي يا ميرزا حبيب خراساني ميآيد. البته در اين ميان افرادي مثل قيصر امينپور و حسن حسيني را جدا ميدانم. آن ها هم رو به گذشته و هم رو به آينده دارند، هم سنت و هم مدرنيسم.
اكنون ادبيات عامه غير از دانشگاهي و دولتي كه نمود زيادي هم پيدا كرده است؛ چقدر تحت تاثير فرهنگ غير ايراني است؟
ادبيات عاميانه، ادبياتي غيررسمي است در حالي كه اين سه جريان رسمياند. ادبيات عاميانه تشكيل شده از حكايتها، لطيفهها و اينها آثارياند كه در خود مردم به وجود آمده و به وجود آورنده آن ناپيداست و هميشه چيزهايي را از مردم بيان ميكند. امروز كه خيلي چيزها سياست زده شده ادبيات عاميانه هم رنگ سياسي به خود گرفته است. در حقيقت اگر بخواهيم به طور شفاف بدانيم كه در جامعهمان چه ميگذرد، بايد به اين نوع ادبيات توجه خاصي داشته باشيم. زيرا بسيار صريح و روشن حرف ميزند و در واقع، وصف زندگي اجتماعي و گرايشهاي مردم است.
و تحت تاثير؟
يك فرد روستايي را با يك فرد تهراني در نظر بگيريد. روستايي در عقايد خود چقدر تحت تاثير عقايد يك دانشگاهي تهراني است. مردم عامه از جايي تاثير نگرفتهاند، خودشانند كه زندگي ميكنند. ما بايد اين نكته را در نظر بگيريم كه ادبيات و هنر و انديشه به طور كلي قابل انتقال از سرزميني به سرزمين ديگر است. اما با هر انتقال رنگ و لعاب همان سرزمين را به خود ميگيرد. اگر از جاي ديگر تفكري بر كشور وارد شود، در قالب افكار همان مردم جاي مي گيرد و اين مردماند كه به آن شكل ميدهند.
ادبيات دانشگاهي چقدر تحت تاثير ساير كشورها بوده است؟
ادبيات دانشگاهي دو شاخه است يك شاخه ادبيات دانشگاهي سنتي است كه در آن مرحوم فروزان فر و جلال الدين همايي و... نمود دارند و بيشتر سنتگرا هستند و جريان ديگر، نوگرا و امروزيترند. موج نوگرايي امروز بيشتر تحت تاثير جريانهاي ادبي جهاني قرار گرفتهاند.
به نظر شما تحت تاثير بودن آن بخش از ادبيات كه گفتيد آسيبي به بدنه ادبيات ايران وارد نميكند؟
خير، هيچ آسيبي نمي زند. مگر غرب تحت تاثير ادبيات ايران نبود. آسيب كه نديد، رشد بيشتري هم پيدا كرد. آثار فارسي به زبان فرانسوي، آلماني و انگليسي ترجمه ميشود و تاثير زيادي در تحولات آن دارد. اصلا مكتب رمانتيسم تحت تاثير ادبيات شرق است. ويكتور هوگو، گوته، چارلز ديكنز و خيليهاي ديگر. مثلا چارچوب اصلي داستان بينوايان ويكتور هوگو در ادبيات ماست و اين بسيار مهم است.
اين ترجمهها باعث شده تحولاتي در آن ايجاد شود و آن تحت تاثير ادبيات شرق است. ما از ادبيات غرب چيزهايي را ياد ميگيريم همان طور كه غرب از ادبيات ما چيزهايي را آموخته است. بايد از ادبيات انديشه، فلسفه، علوم و دانش همه جهان بهره برد.
اگر بخواهيم ادبيات جهان را رتبهبندي كنيم، ادبيات ايران در كجا قرار دارد؟
ادبيات هر كشوري نسبت به خود اصالت دارد و پربار است.
شايد مثالي سوال را روشنتر كند. مثلا در ادبيات فرانسه آنچه پررنگتر ديده ميشد، داستان نويسي است نسبت به شعر يا بقيه موضوعات. ادبيات ايران چه برجستگيهايي دارد؟
ادبيات ايران از قديم بر مبناي شعر بوده، موسيقي و آهنگ شعر در ايران لطافت خاص خودش را دارد. اصلا در جهان، ادبيات ايران را با شعر مي شناسند. ادبيات ايران با خيام و حافظ در جهان شهرت پيدا كرده و نيز با نظامي و جامي. اين مهم است كه وقتي از شاعر و اديب انگليسي سوال شود، شكسپير به ذهن ميآيد از ايتاليا پرسيده شود دانته و از آلمان گوته نام برده مي شود اما اگر از شاعر و اديب ايراني پرسيده شود، مولوي، حافظ، فردوسي، سعدي، جامي و... را ميتوان نام برد.
حداقل 5 ركن اساسي در ادبيات فارسي داريم. اين نشان ميدهد كه اصل و مبناي ادبيات و هنر ايراني شعر بوده است. البته از دوره مشروطه به آن طرف نثر و داستاننويسي به دليل پيدايش داستان كوتاه، رمان و نمايشنامهنويسي رشد پيدا كرده و طبيعتا با رشد داستاننويسي، كمكم داستاننويسان قدرتمندي هم پديد آمدند.
اين رشد بيشتر درباره داستان كوتاه اتفاق افتاده است. نظر شما چيست؟
بله، داستان كوتاه رشد بيشتري داشته و گاهي بسيار نيرومند كار كرده اما امروزه از توانمندي داستان كوتاه كم شده است كه البته اين نوسان طبيعي است اما در هر حال، ادبيات نثر فارسي در حال رشد و تعالي است.
شما خودتان داستان نوشتهايد؟
بله، اما هنوز به چاپ نرسيده.
رمان يا داستان كوتاه؟
هم رمان هم داستان كوتاه.
يك داستاننويس چقدر تحت تاثير محيط جغرافيايياش است؟
اولين كسي كه تاثير محيط جغرافيايي را مطرح ميكند، ابن خلدون است و بعد از آن، اين بحث در جامعهشناسي به وجود ميآيد و سپس به صورت علمي با عنوان تاثير محيط جغرافيايي بر اخلاقيات، رفتار، دين، ادبيات و هنر و... مطرح ميشود. مثلا هنگامي كه نيما ميگويد خانهام ابري است و... احساس رطوبت در همه جاي اشعارش وجود دارد. اما منوچهر آتشي حتي اگر درباره آب هم حرفي بزند، شما حس خشكي ميكنيد.
در داستانهاي كوتاه شما هم تاثير محيط جغرافيايي شما مشخص است؟
اين را بيشتر منتقد و مخاطب متوجه ميشود، گاهي آنچه را كه مخاطب در اثر يك نويسنده ميبيند، خود نويسنده متوجهاش نميشود.
اصلا آسيبشناسي ميكنيد؟
بله، براي همين تا به حال داستانها را چاپ نكردهام، ميخواهم چند سالي بگذرد و دوباره به آن بپردازم و كاستيها را جبران كنم.
و در مورد كارهاي ديگرتان؟
پرسوجو كردهام. در واقع، كساني كه اين آثار را ديده و خوانده بودند، بعضي نقدهايي براي آن نوشتند. در هر صورت مورد اقبال واقع شده است.
نظرتان راجع به نقد چيست؟
شما بگوييد فلسفه چيست؟ آيا فيلسوف كسي نيست كه سعي دارد جهان هستي و همه چيز را بشناسد؟ خداوند جهاني را آفريده و حالا كسي ميخواهد آن را بشناسد كه به او فيلسوف گفته ميشود. نويسنده و شاعر يك اثر ادبي را پديد آورده و كسي پيدا شده كه ميخواهد اين اثر ادبي را بشناسد و اين نقد است. منتقد در دنياي ادبيات كارش مانند فيلسوف در اين جهان است.
چرا وقتي حرف نقد به ميان ميآيد، به نظر ميرسد ايراد كار بيشتر مَدّ نظر است؟
اصلا نقد به قول حافظ اين است كه: عيب وي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي. نقد يا انتقاد ادبي كه اغلب به معناي عيب جويي به كار ميرود، در واقع اينگونه نيست. در اصطلاح نقد يعني بررسي و شناخت اثر ادبي. نقد در حقيقت بخشي از فلسفه بوده و حتي ارسطو و افلاطون جزو نخستين كساني بودند كه بر آثار تئاتري زمان خود نقد نوشتهاند. پس نقد، تفكر عقلي و منطقي در موردآثار ادبي است.
چند ساعت در روز مطالعه ميكنيد؟
هر زماني كه بشود مطالعه ميكنم و كمتر از 2 يا 3 ساعت نيست.
همسرتان هم اهل مطالعه است؟
همسرم خانهدار است اما كتابي را كه من براي مطالعه شروع ميكنم، او زودتر تمام ميكند.
درباره هنر نظرتان چيست؟
انسان يك نوع شناخت عرفاني دارد و يك نوع شناخت ديني يا فلسفي و يك نوع ديگر شناخت هنري است. به عقيده من هنر يك نوع شناخت از هستي است و براساس ذوق و عاطفه موضوعات مختلف بروز پيدا مي كند. اگر در رنگ بروز پيدا كند، نقاشي و اگر در صوت بروز پيدا كند، موسيقي است و باز اگر در زبان جلوه پيدا كند، شعر و در سنگ، مجسمهسازي و... است.
اگر بخواهيد غير از تخصصتان، موضوع ديگري را براي مطالعه انتخاب كنيد سراغ چه موضوعهايي ميرويد؟
تاريخ و فلسفه. البته اين دو را هيچ وقت نميشود به عنوان تفريح انتخاب كرد. براي تفريح گاهي حافظ ميخوانم و بيشتر به خواندن شعر ميپردازم.
منبع: ايبنا/ مريم مقيمي
|
|
|
آدرس این صفحه:
http://www.afrazbook.com/tabId-6-n-8.aspx