کاربر مهمان خوش آمدید
1 خرداد 1391

         


    
 

 
  سبد خرید  0 عدد   جست و جوی پیشرفته     تماس با ما   درباره ما   راهنمای خرید   اخبار   صفحهﻯ اصلی
دنیای اقتصاد: گفت‌وگو با یوسف انصاری به بهانه‌ی «امروز شنبه» (26/10/1390)



یکشنبه بیست و پنجم دی 1390


 


داستایفسكی می­تواند زندگی ما را دگرگون كند


 


يوسف انصاري نويسنده­ اي­ ست كه به تازگي كتاب «امروز شنبه» از او توسط نشر افراز منتشر شده است. اين كتاب مجموعه­ اي از داستان­ هاي كوتاه او با فضاهايي متنوع و نثري روان و خواندني است. پاي حرف­ هاي او نشسته­ ايم تا از ادبيات و كتابش بگوييم و بشنويم.


 


- اول از همه براي خوانندگان ما بگوييد كه اصولاَ چرا مردم بايد داستان بخوانند؟


اصولن مردم چرا نباید داستان بخوانند؟ «یاشار كمال» نویسنده­ ی نام آشنای تركیه در مقدمه­ ی رمان «زخمی» كه «اردل اوز» نوشته می­ گوید: «وای به حال ملتی كه رمان نداشته باشد.» من همین جمله را تغییر داده­ ام و پشت جلد كتابم نوشته­ ام وای به حال ملتی كه داستان نداشته باشد. حرف یاشار كمال اهمیت داستان و مخصوصن رمان را نشان می­ دهد.  همان­ طور كه انسان غذا می­ خورد تا گشنه نشود، آب می­ خورد تا تشنه نشود، روح انسان هم به غذا احتیاج دارد و چه تغذیه­ ی بهتری از كتاب خواندن و مطالعه می­ تواند روح تشنه مردم را سیراب كند. مشكلات ملت ما شاید بیشتر به همین كمبود مطالعه در بین مردم برگردد. مردم ما متاسفانه كم كتاب می­ خوانند و من بارها شنیده­ ام كتاب نخواندن مردم ما بیشتر به خاطر درگیری­ هایی است كه در زندگی دارند ولی چه چیزی بهتر از كتاب می­ تواند روح مردم نازنین ما را تغذیه كند؟


- كتاب شما چند هفته متوالي در فهرست پرفروش­ترين كتاب­ هاي داستاني بود، اين نشان دهنده استقبال مخاطبان از «امروز شنبه» است! فكر مي­ كنيد دليل اين استقبال چيست؟


من سعی كرده­ ام در داستان­ هایی كه منتشر كرده­ ام قصه­ گویی را در اولویت قرار دهم. ناخودآگاه یعنی به مخاطب هم فكر كرده­ ام. شاید همین دلیل باعث شده مخاطب هم از كتاب استقبال كند. مخاطب امروز و دیروز و دویست سال گذشته هم كتاب داستانی می­ خرد تا قصه بخواند حال این قصه می­ خواهد مدرن باشد یا پست مدرن یا هر اسم دیگری كه روی آن گذاشته­ اند. فكر می­ كنم اگر نویسنده­ قصه­ ای برای گفتن داشته باشد می­ تواند مخاطب را با خودش همراه كند.


 


- خود شما به عنوان يك مخاطب چه انتظاري از يك كتاب داستان يا رمان داريد؟


بگذارید این­ طور جواب بدهم كه فرض كنیم من مخاطبی هستم كه با داستان­نویسی هم آشنا هستم. حالا آشنا هم نباشم باز برمی­ گردم به جواب سوال دوم شما؛ مخاطب یك كتاب داستانی را برای چه می­ خرد؟ می­ خرد تا ساعتی با مطالعه­ ی آن هم تفریح كرده باشد و هم چیزی به دانسته­ هایش اضافه شود. البته این مستلزم چیزی است كه ما بهش می­ گوییم اندیشه. من و هر مخاطب دیگری به نظرم در دنیا از داستانی كه می­ خوانیم اول انتظار داریم سرگرممان كند و بعد انتظار داریم نویسنده دست ما را بگیرد و از منجلابی كه شاید انسان در آن در حال فرو رفتن است بیرون بیاورد؛ حالا نویسنده­ ی ایرانی برای مثال اگر مثل «داستایفسكی» این قابلیت را نداشت كه ما را از منجلابی كه در آن گرفتاریم بیرون بكشد حداقل انتظار داریم از بدیهات حرف نزد. البته این شاخصه­ ی آثار فاخر و ماندگار ادبیات می­ تواند باشد.


- محبوب­ترين نويسنده­ هاتان در ادبيات جهان چه كساني­ اند؟ و چه چيزي را در كارهاي­ شان بيشتر دوست داريد؟


من همیشه حس خاصی به داستایفسكی دارم. داستایفسكی نویسنده­ ی همه دوران است. تاریخ مصرف ندارد. هر بار آثار او را بازخوانی می­ كنم به نكته­ ی جدیدی در آثارش می­ رسم. داستایفسكی می­ تواند زندگی ما را دگرگون كند چون آثارش شدیدن با درگیری­ های ذهنی و درونی انسان­ های تمام دروان گره خورده است. شاید برای همین شیفته­ ی آثار نویسنده­ ی نروژی «كنوت هامسون» هم هستم كه رمان «گرسنه»ی او یكی از معروف­ترین رمان­ های جهان است. چون هامسون شدیدن در تأثیر از داستایفسكی رمان­ هایش را نوشته و گرسنه و رمان درخشان «رازها» ادامه سنت داستان­نویسی داستایفسكی است. من اگر بخواهم كتابی به عزیزترین دوستم هدیه بدهم حتمن یكی از رمان­ های داستایفسكی را هدیه خواهم داد. چیزی كه در داستایفسكی مرا شگفت­ زده می­ كند این است كه آثارش هیچ­ وقت كهنه نمی­ شود؛ حتا می­ توان رمان «برادران كارامازوف» او را به عنوان رمان پست­ مدرن معرفی كرد چون در این رمان داستایفسكی وضعیتی را نشان می­ دهد كه بی­ شباهت به وضعیت پست­مدرن نیست.


- در مورد ادبيات ايران چطور؟


خب معروف است كه من آثار غلامحسین ساعدی را الگوی خودم در داستان­ نویسی قرار داده­ ام؛ خیلی­ ها این را در مورد داستان­ هایم گفته و نوشته­ اند. ولی چند نویسنده ایرانی همیشه الگوی من بوده­ اند. گلشیری الگوی من در داستان­نویسی بوده است و حتا چوبك كه به نظرم در حق او در ایران خیلی جفا شده است. آثار هدایت را- البته  نه همه­ ی آثارش را - دوست دارم ولی هدایت تاثیری زیادی در نگاه من به ادبیات نداشته است و من به واسطه­ ی تاثیری كه هدایت به گلشیری و ساعدی داشته است از او هم متاثرم. ولی بیشترین تاثیر را از ساعدی و گلشیری گرفته­ ام و در حقیقت بعد از هدایت، ساعدی و بعد از وی گلشیری همیشه برای من ادامه سنت داستان­نویسی ایرانی بوده­ اند. از نویسندگان بعد از انقلاب هم علاقه­ ی خاصی به آثار «داوود غفارزادگان» و «محمدرضا كاتب» دارم، البته نه آثار متأخر كاتب. همین­ جا هم به مخاطب این مصاحبه پیشنهاد می­ كنم رمان «كتاب بی­نام اعترافات» داوود غافارزادگان را حتمن بخوانند.


- چند وقت پيش در روزنامه فرهيختگان يادداشتي درباره داستان امروز ايران نوشته بوديد كه به خيلي­ ها برخورد! وضعيت ادبيات داستاني امروز ايران را چه­ طور مي­بينيد؟


خب آن مقاله تلنگری بود به جامعه­ ی ادبی­اتی كه شدیدن در حال سقوط است. جامعه­ ای كه شدیدن در حال تولید ادبیات مصرف­گرا است و همین ادبیات مخاطب مصرف­كننده صرف نیز به وجود آورده است ولی جالب این­جاست كه حتا در بالا رفتن تیراژ كتاب هم تاثیرگذار نبوده است. ولی ادبیات داستانی ایران امروز وارد فصل جدیدی شده و آثار در خور توجهی دارد نوشته می­ شود نه تولید. من به آینده ادبیات داستانی نسل جدید خیلی امیدوارم هر چند این ادبیات مخاطب ادبیات عامه ­پسند جدید را كه خالی از هر اندیشه است و نقاب روشنفكرانه به خود زده نداشته باشد. مخاطب امروز باید خیلی باهوش باشد كه مرز بین ادبیات خلاقه و ادبیات عامه­ پسند جدید را تشخیص بدهد. حتا نویسنده­ ها هم از این خطر كه در دام تولید ادبیات مصرف­ گرا بیفتند مستثنا نیستند. من در آن یادداشت كه فكر می ­كنم هنوز هم می­ تواند مورد بحث باشد سعی داشتم تلنگری بزنم به جامعه ­ی ادبی و به خودم و به خصوص فضایی كه در اینترنت و وبلاگ­نویسی وجود دارد.


- لطفا از كارهايي كه در دست نوشتن و يا زير چاپ داريد، بگوييد. اين روزها چه مي­ كنيد، مخصوصاَ امروز شنبه؟


كتابی درباره­ ی آثار و شخصیت غلامحسین ساعدی را چند سال قبل آماده كردم و هنوز منتشر نشده است كه امیدوارم روزی منتشر شود. كار جدیدم باز یك مجموعه داستان است به اسم «ترس لیلی» كه در مراحل پایان نگراش آن هستم؛ رمانی هم نوشته­ام كه هنوز آماده انتشار نیست و كار دارد و شاید اواسط سال آینده به دست ناشر بسپارم. «امروز شنبه» هم زندگی مستقل خودش را دارد و خوشحال هستم كه كتاب خودش دارد به حیات خودش  ادامه می­دهد.

 



آدرس این صفحه: http://www.afrazbook.com/tabId-6-n-809.aspx


صفحه اصلی | اخبار | راهنمای خرید | تماس با ما | درباره ما
تمامی حقوق این سایت متعلق به است.
 اجرا و پشتیبانی NikaIT