Details



بنویس حاتم، بخوان حته

نام کتاب
بنویس حاتم، بخوان حته
نویسنده
هادی هیالی
مترجم
نوبت چاپ
اول - ۱۴۰۰
تعداد صفحات
158
قیمت به تومان
70000 Tomans
تعداد بازدید
385
تعداد فروش
0
انتشارات کتاب
انتشارات افراز
توضیحات

 

حته یک ریز حرف زده بود، نفسش بند آمده بود. حمود به دادش رسید. لیوان آبی جلو دهانش گرفت. حته سرکشید، آهی بلند سر داد و پی گرفت:

«بعد از آن چند دقیقه‌ای، سکوت شده بود. مترجم بهم نگفته بود که مثلاً اعلام تنفس کرده برای چند دقیقه. فرصت آب خوردن پیدا نکرده بودم که صدای سروانه در سالن پیچیده بود. یکبار دیگراتهاماتم را ردیف کرده و در آخر گفته بود:

 «محکوم به اعدام و باید تیرباران شود،" همین.»

 حاتم سکوت کرد اما حمود همچنان کنجکاوانه به او خیره شده بود. حاتم او را زیاد منتظر نگذاشت:

 «برگرداندنم زندان. بیست و چهارساعت گذشت خبری نشد. تو این یک روز صدبار مُردم و زنده شدم. صبح دیروز که دست و پا زنجیر شده به دستشوئی بردنم، توی توالت بودم که حرفهای آن دو مأمور را شنیدم. اولی می‌گفت:

 «بابا یارو سرگرده با فانتوم از تهران بلند شده آمده بی‌خبر از وضع اینجا دوباره از همین پاسگاه وحدتی برگشته تهران به رئیس زندان دستور داده به ستاد مرکزی برسم باید تلگراف اعدامش را روی میزم ببینم.می گن فرماندار با رئیس دادگستری اهواز صحبت می‌کند و می‌گه اگر حکم در همین دزفول اجرا بشه، عربها دست به آشوب می‌زنند و خواهش کرده بود که بهتره در همان مرکز اقلیم تیرباران بشه» مأمور دومی حرف همکارش تائید می‌کنه و می‌گه:

 «حق با فرمانداره این بچه تهرون چه خبری داره از فرهنگ و رسوم مردم اینجا؟» حته گفت اینها را که می‌گفت مامورا با چاشنی تمسخر اینارو می‌گفتن.

تاریخ درج

1400/11/13 ساعت 19:20



صبر سبز
55000 Tomans
بنویس حاتم، بخوان حته
70000 Tomans
کانکس سال زلزله
40000 Tomans
دوردست
84000 Tomans
کاشف رویا
130000 Tomans
سوار باد
65000 Tomans
More...


24 * 7 We Are Online

This Site Has Been Updated Recently , Pelase Tell Us If There Is Problem
Tell:+9821: 66401585-66977166-66952853-66489097


Follow Us In Social Networks
اینستاگرام اینستاگرام

آپارات آپارات

تلگرام تلگرام


نماد اعتماد الکترونیکی

   En

   Video

   AboutUs

   ContactUs

   ChatRoom


   Book

   Movie

   Vocal Book

   Ebook




تلگرام
آپارات
اینستاگرام