شیفت شب

Alternate Text
نام کتاب: شیفت شب
نوبت چاپ: 2
نام نویسنده: غلامرضا معصومی
نام مترجم:
شابک: 978-964-243-019-2
تیراژ: 1100
تعداد صفحات: 96
دسته: داستان امروز ایران
نام انتشارات: افراز
قیمت: 180000
توضیحات

مروری بر مجموعه‌داستان «شیفت شب» نوشته‌ی غلامرضا معصومی

داستان به‌وقت تجربه

 

وقتی از نویسنده‌ای در پشت جلد کتابش نقل می‌شود که «واقعیت، بهتر و زیباتر از داستان‌هایی است که در این کتاب به‌قصد فراموشی و البته برای سرگرمی جمع آمده، پس اگر کسی دوست ندارد فریفته شود، بهتر است این کتاب را دست نگیرد»، خواننده باید کمی حواسش را جمع کند و حدس بزند که احتمالاً با داستان‌هایی تجربی، خیال‌محور و خلاق سروکار دارد. در واقع، غلامرضا معصومی با همین چندخطی که به‌نقل از او در پشت جلد مجموعه‌داستان «شیفت شب» آمده، حساب خودش را با خواننده پاک کرده و به‌نوعی می‌توان گفت که به خواننده‌اش سرنخ داده که قرار است مخاطب چه داستان‌هایی باشد. «شیفت شب» که از سوی انتشارات افراز روانه‌ی بازار کتاب شده و به چاپ دوم هم رسیده، ۱۲ داستان کوتاه از معصومی را در خود جای داده است. معصومی در این داستان‌ها فضاها و فرم‌های متفاوتی را تجربه می‌کند و ابایی ندارد از این‌که در هر داستان سراغ تجربه‌ی تازه‌ای برود. همین است که در داستان‌های او حال و هواهای متفاوتی را می‌توان سراغ گرفت؛ از زندگی سربازان در سربازخانه تا زندگی مشترک زن و شوهری، از نوعی رئالیسم اجتماعی تا تجربه‌های داستانی شاعرانه. در عین حال، در بیش‌تر این فضاها و فرم‌ها می‌توان دید که چگونه معصومی از تکنیک مونتاژ بهره می‌گیرد: تصاویری از زمان‌ها و مکان‌های متفاوت را کنار هم می‌چیند و از درون چیدمان تصاویر می‌کوشد خط داستانی خود را پیش ببرد. در عین حال، مدام زمان داستان را جلو و عقب می‌برد و در هم می‌شکند. همچنین معصومی بذر شک و تردید را کمابیش در بیش‌تر داستان‌های خود کاشته و نوعی تعلیق داستانی در سراسر کارهای او جریان دارد. با همه‌ی این‌ها، داستان‌های «شیفت شب» مخاطب را آزار نمی‌دهند و خوشخوان محسوب می‌شوند. با هم فرازی از داستان «اشک مو» از مجموعه‌ی «شیفت شب» را می‌خوانیم:

 

سیاه است. پشت سایه‌ی هیکل مردی راه می‌رویم. مرد کنار می‌کشد و چراغ‌قوه‌اش را می‌اندازد روی ردیف صندلی‌ها. می‌نشینیم.

می‌گویم: «وسط فیلم رسیده‌ایم.»

دختر در گوشم نجوا می‌کند: «عیبی نداره.»

داغی نفسش گونه‌هام را سرخ می‌کند. دستم را می‌گیرد و می‌گذارد روی زانوانش.

می‌گویم: «کاش از اول ‌می‌دیدیم.»

دختر دستم را فشار می‌دهد.

 

 

خرید از اپلیکیشن افراز با ۲۰درصد تخفیف

http://ebook.afrazbook.com

 

 

نظرات کاربران در مورد کتاب شیفت شب

برای این کتاب هنوز نظری ثبت نشده است
نظر خود را در مورد این کتاب بنویسید