خدعه و عشق *

Alternate Text
نام کتاب: خدعه و عشق *
نوبت چاپ: دوم - ۱۴۰۰
نام نویسنده: فریدریش شیلر
نام مترجم: سارا رحمانی
شابک:
تیراژ:
تعداد صفحات: 212
دسته: رمان
نام انتشارات: انتشارات افراز
قیمت: 350000
توضیحات

 

اگر قرار باشد از میان نویسندگان کلاسیک آلمان به یک‌نفر دیگر جز گوته اشاره کرد، قطعاً آن یک نفر کسی جز فریدریش شیلر نخواهد بود. البته نباید از یاد برد که سه نمایشنامه‌ی نخست شیلر از نمونه‌های شاخص دوره‌ی رمانتیک طوفان و طغیان به حساب می‌آیند. از میان سه نمایشنامه، نخستین آنها «رهزنان» نام دارد که گرچه شیلر آن را تنها وقتی ۲۳ سال داشت، نوشت، اما یکی از مهم‌ترین درام‌های دوره‌ی طوفان و طغیان محسوب می‌شود. «خدعه و عشق» سومین نمایشنامه‌ای است که شیلر در طول عمر پربار خود به نگارش درمی‌آورد و ماحصل یکی از پرتب‌و‌تاب‌ترین دوره‌های زندگی او و تعقیب و گریزهای بی‌پایانش با شاهزاده‌ی ووتمبرگ است. ممکن است در این نمایشنامه قدرت طوفانی و روح سرکش و طغیانگر «رهزنان» غایب باشد، اما در عوض، فساد دربار امرای وقت آلمان و جریانات سیاسی روز اروپا در آن به روشنی بازتاب یافته است. «خدعه و عشق» با ترجمه‌ی سارا رحمانی و از سوی انتشارات افراز روانه‌ی بازار کتاب شده است. در این میان، بد نیست به این نکته هم اشاره کرد که این نخستین بار نیست که «خدعه و عشق» به فارسی ترجمه می‌شود. اساساً نخستین کتابی که از ادبیات آلمانی به فارسی برگردانده شده، همین «خدعه و عشق» بوده است. مترجم اثر یوسف اعتصام‌الملک – پدر پروین اعتصامی- بوده که آن را از متن اصلی آلمانی، که از ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی برگردانده است. البته زمانی که رحمانی دست به ترجمه‌ی این اثر زده، به‌کلی از وجود چنان ترجمه‌ای بی‌خبر بوده است. بعدها هم هرچه می‌گردد، نسخه‌ای از این ترجمه پیدا نمی‌کند. این موضوع و نیز این‌که رحمانی متن را از زبان اصلی ترجمه می‌کند، او را به ادامه‌ی کارش ترغیب می‌کند و حاصل کار همین کتابی می‌شود که در سال ۱۳۹۷ منتشر، و در سال ۱۴۰۰تجدیدچاپ شده است. با هم فرازی از نمایشنامه‌ی «خدعه و عشق» را می‌خوانیم:

زن                    اگر فقط نامه­ی بسیار زیبایی را که سرور بزرگوار به دخترت نوشته است، می­خواندی. خدای مهربان! این­جاست که می‌توان به روشنی دریافت که او صرفا به دنبال روان زیبای دخترمان است.

میلر                  واقعا که وقاحت دارد. به در می­گویند که دیوار بشنود. هر کس می­خواهد به این موجود نازنین درودی بفرستد، تنها دل پاکش را می­تواند پیام­آور کند. چگونه چنین کاری کردم؟ آیا اوضاع تازه تا آن­جایی روبه­راه شده که احساسات و روحیات سرزنده شوند، هان! اندام بدن را در نظر بگیریم، این آدم بی‌سروپا برای دخترک ادای ارباب را درمی­آورد و ماه سیمین سرانجام دلال محبت خواهد بود.

زن                    کافی­ست نگاهی به کتاب­های گوناگونی که جناب سرگرد در این خانه فراهم کرده­اند، بیاندازی. دخترت نیز همواره از میان این کتاب­ها دعا می­خواند.

میلر                  [سوت می­کشد] اهه! نیایش می­کند! تو لب مطلب را گرفته‌ای. این معجون خام طبیعت، هنوز برای معده­ی نازک نارنجی و ظریف اعلی­حضرت خیلی سخت است. او باید دخترک را تازه در مطبخ جهنمی قصه­پردازان به شیوه­ی ساختگی بجوشاند. برو به جهنم با این چرندیاتت. آن­وقت دخترک لودگی­های ماورایی - و خدا می­داند دیگر چه؟ - را از من می­کشد، و مانند زالویی به جانم می­افتد و همین یک مقدار اعتقاد مسیحی­ای را که دارم و پدرم آن را به هزار بدبختی و هرطور که شده کنار هم ردیف کرده، از هم می­درد. می­گویم برو به درک. دخترک دائما افکار شیطانی در سر می‌پروراند؛ گذشته از همه­ی این خاله­زنکی­ها، سرانجام خانه­اش را دیگر سرزمین رویایی­اش نمی­یابد، فراموشش می­کند، شرمش می‌آید که پدرش میلر، ویلن­زن است، و در نهایت دامادی شریف و آبرومند را به من ترجیح می­دهد، مردی که خود را چنین صمیمانه در میان معاشرین من جای داده. نه! خدا مرا لعنت کند [از جا برمی­خیزد، تند و پرحرارت] همین الان باید قضیه فیصله پیدا کند، و به سرگرد، بله، بله، به سرگرد نشان خواهم داد که در از کدام طرف است. [می­خواهد برود]

نظرات کاربران در مورد کتاب خدعه و عشق *

برای این کتاب هنوز نظری ثبت نشده است
نظر خود را در مورد این کتاب بنویسید